تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٧٤ - طبايع بشريت
حيات را در او پديد آورد و سپس در او روح عقل و اراده دميد تا شايسته سجود فرشتگان گرديد.
صاحب مجمع البيان گويد: اصل آدم از خاك است، چنان كه فرمود
«خلقه من تراب». سپس خاك را به صورت گل در آورد: «و خلقته من طين»، آن گاه گل را به حال خود گذاشت تا متعفّن شد: «من حمإ مّسنون» و پس از مدّتى خشك شد: «من صلصال». در اين سخنان تناقضى نيست، زيرا از حالات گوناگون آفرينش آدم خبر مىدهد. [١]
طبايع بشريّت
ظاهرا هر يك از اصول و مراحل آفرينش انسان در خلقت او رسوباتى دارد: چون از خاك است به زمين گرايش دارد و به آبادانى در زمين علاقهمند است و سزاست كه در برابر خدا خاضع و ساجد باشد و كسى را از نظر طبيعت بر ديگرى برتر نداند، زيرا طبيعت همه خاك است.
و چون انسان از گل چسبنده به وجود آمده، تابع شهوات و خواهشهاى نفسانى است، ليكن به چيزى سخت دل بسته است، زيرا از صلصال (گلى سخت) است و همه اينها طبايع مادّى آدمى است امّا روح را ويژگيهايى ديگر است.
[٢٧] پيش از آن كه خداوند بشر را بيافريند دشمن او «جانّ» را كه مقابل انس بود آفريد. لفظ «جانّ» از آن رو گفته شده كه دلالت بر طبيعتش مىكند، چنان كه «انسان» مىگوييم و به طبيعتش،/ ٤٥٨ بى ملاحظه افراد، اشاره مىكنيم.
امّا «جانّ» را چگونه آفريد؟ گويا بادى كه به سبب حرارتش حامل سموم بوده وزيده است و آتشى به وجود آورده و خدا جانّ را از آن پديد آورده است.
وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ- و جن را پيش از آن از آتش سوزنده بى دود آفريده بوديم.»
[١] - مجمع البيان، ج ٥ و ٦، ص ٣٣٥.