تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٣٦ - شوراى برادران
پدر محبوبترند، حال آن كه شمار ما بيشتر است و سزاست كه ما وارث بزرگواريهاى پدر باشيم، و نتيجه گرفتند كه پدر به راه خطا مىرود.
/ ١٦٥ إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ- آن گاه كه گفتند: يوسف و برادرش نزد پدرمان محبوبتر از ما هستند، حال آن كه ما خود گروهى نيرومنديم. پدرمان در گمراهى آشكارى است.» برخى از مفسّران گفتهاند: «ضلال» به معنى دور شدن از راه صواب كه همانا عدالت در محبّت ميان فرزندان است، و نيز گفتهاند: معنى اين است كه يعقوب در اداره امور فرزندان و تدبير دنيوى به خطا مىرود و ما امور چار پايان و اموال و ساير كارها را بهتر اداره مىكنيم، و قصد آنها ضلالت دينى نبوده است. زيرا در اين صورت كافر مىشدند و اين خلاف اجماع است. [٢] و روشن است كه مقصود «از ضلال» خطا كردن در اداره فرزندان است.
[٩] چون پدر، به زعم آنان، به راه خطا برود، ناچار بايد با او معارضه كنند، امّا به يوسف كه مبرّا بود حيله كردند و انديشيدند كه او را بكشند يا به سرزمينى دور تبعيدش كنند تا در آن جا درگذرد. امّا علّت چه بود؟ عنصر انديشگى آنان در اين مقوله آن بود كه چون يك گروهاند بر ديگران برترى دارند، و اين همان منطق قدرت است كه طغيانگران بدان قائلند، و هر گاه برادران خود را بر حسب مقياسهاى رسالتى مىسنجيدند در مىيافتند كه صفات رسالتى يوسف بهتر از صفات ايشان است و او سزاوارتر به اين است كه مورد محبّت پدر قرار گيرد، امّا در نيافتند و گفتند
اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحِينَ- يوسف را بكشيد يا در سرزمينى ديگرش دراندازيد تا پدر، خاص شما گردد و از آن پس مردمى شايسته به شمار آييد.»
[٢] - مجمع البيان، ج ٥، ص ٢١٢.