تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٤٧ - منزلت يافتن
معلوم گردد كه يوسف بنده نيست و در اين صورت حتّى همين بهاى اندك را نيز از دست بدهند.
وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ- او را به بهاى اندك به چند درهم فروختند كه هيچ رغبتى به او نداشتند.» سيماى يك عبد و صفات نفسانى او با سيما و صفات يوسف فرق بسيارى داشت و چنان بود كه رسول اكرم، بنا به روايتى، مىگويد: «الكريم بن الكريم بن الكريم ابن الكريم يوسف بن يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم». [٧] از اين رو مردم به يوسف بى رغبت بودند، امّا ببينيم همين جوانى كه برادرانش در چاه فرو افكندند و افراد كاروان به او رغبتى ننمودند، چگونه به سرورى و رياست رسيد؟!
منزلت يافتن
[٢١] يوسف را به مصر آوردند، رئيس و ملك مصر او را خريد تا در كارها مساعد او يا فرزند و يا ولى عهدش باشد.
وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْواهُ- كسى از مردم مصر كه او را خريده بود به زنش گفت: تا در اينجاست گراميش بدار.» ملك به زنش گفت: مقام او را گرامى و محترم شمار و مانند بندگان ديگر او را به خدمت مگير، بلكه بكوش او را تربيت كنى و كارهاى مهم به او بسپارى.
عَسى أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً- شايد به ما سودى برساند يا او را به فرزندى بپذيريم.»/ ١٧٩ بدين سان غلام رانده شدهاى كه به او بى رغبت بودند پسر عزيز مصر گرديد و صاحب مقامى دولتى (مادّى) شد و امّا مقام معنوى او دانايى به علم تعبير خواب و دانستن عواقب امور و آيينهاى زندگى و نظامهاى جهان هستى بود.
[٧] - بحار الانوار، ج ١٢، ص ٢١٨.