تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٨٣ - شرح آيات
درست بروند و متعرّض مهمانان نشوند و پرخاشگرانه به آنان گفت: آيا در ميان شما مردى رشيد نيست؟! نپذيرفتند، و لوط دريافت كه جز خدا پناهى ندارد. در اين جا بود كه فرشتگان راز را آشكار كردند و او را آرام ساخته، گفتند تا شبانه از شهر بگريزد، زيرا عذاب/ ٩٩ صبحگاه خواهد آمد. بدين سان خداوند سرزمينهاى قوم لوط را ويران ساخت و بارانى از سنگها كه نام آنان بر آنها نقش بسته بود بر سرشان فرو ريخت و مردند و از ايشان پندى در تاريخ ماند.
شرح آيات
[٧٤] چون دل ابراهيم از خبرهاى ناگهانى آرام گرفت و مژده پيروزى داده شد، مهربانى سرشارش او را واداشت كه مردم را از نادانى برهاند. از اين رو درباره قوم لوط با خداوند به گفتگو پرداخت و با تضرّع از او خواست كه فرصتى ديگر به آنان بدهد تا به راه آيند.
فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهِيمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْرى يُجادِلُنا فِي قَوْمِ لُوطٍ- چون وحشت از ابراهيم برفت و شادمانى جايش را بگرفت با ما درباره قوم لوط به مجادله برخاست.» [٧٥] گفتگوى ابراهيم با خدا و دفاع پيگير او از مردم، دليل آن است كه پيامبران به مردم توجّه و دل سوزى داشتند و دعوت آنان براى مصالح خود نبود بلكه ناشى از دوستى عميق به انسانها بود.
إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ- ابراهيم بردبار و نازكدل و فرمانبردار است.» ابراهيم (ع) با بردبارى عظيم خود به آزار قوم صبر كرد و آرزومند بود كه روزى هدايت يابند. وى همواره در انتظار هدايت آنان نه نابودى شان بود. پيوسته به خدا تضرّع مىكرد. از راه مناجات با خدا به او پيوسته بود. دعا مىكند كه قوم را رهايى بخشد و فرصتى ديگر به آنان بدهد تا به راه بيايند. امّا از غيب آگاهى نداشت و نمىدانست كه اميدى نمانده است. وى تأسّف مىخورد و به هر حال