تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٨٩ - چهل سال پس از داستان چاه
و چون نزد او آمدند گفتند: «ملك مصر همه سهميّه ما را نداد و از ما خواست كه برادر پدرى را نزد او ببريم. او را با ما بفرست تا سهميّهمان را بگيريم، البته مراقب او خواهيم بود».
فَلَمَّا رَجَعُوا إِلى أَبِيهِمْ قالُوا يا أَبانا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا نَكْتَلْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ- پس چون نزد پدرشان بازگشتند گفتند: اى پدر! پيمانه از ما برگرفتهاند، برادرمان را با ما بفرست تا پيمانه باز گيريم. ما نگهدار او هستيم.» [٦٤] يعقوب داستان بردن يوسف را كه چگونه در حق او كوتاهى كردند باز گو كرد.
قالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلَّا كَما أَمِنْتُكُمْ عَلى أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ- آيا او را به شما بسپارم هم چنان كه برادرش را پيش از اين به شما سپردم؟» شما عهد خود را حفظ نمىكنيد و من به شما اعتماد ندارم، بلكه كار را به خدا وا مىگذارم كه بهترين حافظ و برترين مهربان نسبت به بندگان است.
فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ- خدا بهترين نگاهدار است و اوست مهربانترين مهربانان.» [٦٥] امّا چون بار و بنه را گشودند و بضاعت خود را كه با آن گندم خريده بودند در اندرون بارها ديدند شگفت زده شدند و بر اصرار خود درباره سفر برادر به همراه آنان، افزودند.
وَ لَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ قالُوا يا أَبانا ما نَبْغِي- چون بار خود گشودند ديدند كه سرمايهشان را پس دادهاند. گفتند: اى پدر! در طلب چه هستيم؟» گفتند: «چرا بيش از اين منتظر باشيم؟ پيمانه را كامل داده و بضاعت ما را به ما بازگرداندهاند»! هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَيْنا- اين سرمايه ماست كه به ما پس دادهاند.» و در اجازه گيرى براى سفر برادر پاى فشردند و گفتند