تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٠٣ - اصرار در خواهش
حال آن كه «استيآس» گمان كردن آن است كه ناشى از ضعف نفس آدمى است، و اگر اين سخن درست باشد، مىتوان گفت كه برادران به سبب گناه پيشين كه مرتكب شده بودند، پايدارى درونى نداشتند و به همين سبب فورا نوميد گشتند.
خَلَصُوا نَجِيًّا- براى مشاورت به كنارى رفتند.»/ ٢٤٦ از مردم جدا شدند تا براى نجوا تنها باشند و بيگانهاى از حال آنان آگاه نباشد. اين تعبير، بنا بر آنچه از آيات قرآن فهميده مىشود، در زيبايى صورى و ژرفاى درون و تنوّع معنى بسيار بليغ است.
قالَ كَبِيرُهُمْ أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَباكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُمْ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ قَبْلُ ما فَرَّطْتُمْ فِي يُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لِي وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ- بزرگترينشان گفت: آيا نمىدانيد كه پدرتان از شما به نام خدا پيمان گرفته و پيش از اين نيز در حق يوسف تقصير كردهايد. من از اين سرزمين بيرون نمىآيم تا پدر مرا رخصت دهد يا خدا درباره من داورى كند كه او بهترين داوران است.» برادر بزرگتر گفت: «پدر قبل از اين از شما پيمانى گرفته بود و اين پيمان دوم بود. من در اين جا مىمانم تا صاحب حق (پدر) يا صاحب شريعت (خدا) به من اجازه دهد». اين سخن حاكى از روح مسئوليّتى است كه در برادر بزرگتر تجلّى كرد و بيانگر توبه خالص اوست.
[٨١] آن گاه وى دستور داد كه برادران باز گردند و حقيقت را بى آن كه نظر خود را بر آن بيفزايند بگويند.
ارْجِعُوا إِلى أَبِيكُمْ فَقُولُوا يا أَبانا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ- به سوى پدرتان باز گرديد و به او بگوييد كه پسرت سرقت كرده است.» امّا بر تهمت دزدى تأكيد نگذارند، بلكه اعتراف كنند كه
وَ ما شَهِدْنا إِلَّا بِما عَلِمْنا- و ما جز بدانچه مىدانيم شهادت نمىدهيم.» ما بر آنچه دانستيم گواهى مىدهيم، زيرا ديديم كه ظرف آب را از بار بنيامين در آوردند، بيشتر از اين را مشاهده نكرديم.