تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٢٨ - منطق آسمانى
خارجى است كه هر انسانى با به كار بردن عقل و شعور خود آنها را مىفهمد. مثلا اگر كسى با اشاره به خورشيد ياكوهها و درياها بگويد: «آيا نمىبينيد چه قدر زيبا و منظّماند!» مىتوان گفت كه «تو دروغ مىگويى؟!» آدمى خود خورشيد را مىبيند و زيبايى آن را در مىيابد و به مجرّد انديشه به نظام آن پى مىبرد و مىداند كه گفته ديگران درست نيست. آيات قرآن نيز چنين است،/ ٢٧٥ اشارههاى روشنى است به حقايقى در خود جهان هستى.
ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَرى وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ- اين داستانى برساخته نيست بلكه تصديق سخن پيشينيان و تفصيل هر چيزى است و براى آنها كه ايمان آوردهاند هدايت است و رحمت.» قرآن حقايقى را كه آدمى آنها را مبهم مىبيند گزارش مىكند و مؤمنان را با حقيقت اشيا آشنا مىسازد و به سبب همين معرفت نعمتهاى انبوهى به آنان مىبخشد.
در اين جا سوره يوسف پايان مىگيرد، سورهاى كه سرشار از عبرتهاى تاريخى است و درون نفس آدمى را كشف مىكند كه داراى خرد و اراده و دانش است چنان كه در يوسف جلوهگر مىشود يا داراى حسد و كبر و حيله است كه برادرانش داشتند.