تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٢٠ - تحقق رؤيا
به هم زد و بين ما اختلاف انداخت.» سپس يوسف ياد آور شد كه كار الاهى به نرمى آبى كه در ريگ زار فرو مىرود، در خلال زندگى جريان پيدا مىكند، چنان كه كسى نمىداند تحوّل چگونه به كمال رسيد.
إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِما يَشاءُ- پروردگارم به هر چه خواهد دقيق است.» زيرا تدبير او به نرمى و بى خروش يا دشوارى در ميان صخرههاى زندگى راه پيدا مىكند و كسى نمىتواند در برابر آن بايستد.
إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ- او دانا و حكيم است.» خداوند با علم خود به راههاى زندگى آگاه است و با حكمتش تدبير امور را تا پايان انجام مىدهد.
/ ٢٦٦ [١٠١] يوسف در اوج قدرت و ملك از خدا غافل نشد و فراموش نكرد كه اين ملك را خدايش داده و آنچه دارد جزئى از سلطنت بزرگتر خداست، چنان كه دانش او جزئى از علم خداست، از اين رو وى به خدا نيازمند است تا به ملك بيشترى برسد و در تعبير رويدادها داناتر باشد.
رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ- پروردگارم مرا فرمانروايى دادى و مرا علم تعبير خواب آموختى.» يوسف به پيروزى رسيده بود، امّا اين امر او را به انتقام از روزگار ذلّت و رنج وانداشت، روزگارى كه به چاه افكنده شد و زمانى كه بندهاى گرديده بود كه به بهاى ناچيزش فروخته بودند، زن عزيز به تهمت ناروا او را به زندان انداخته بود و او گرفتار دو زندان تلخ شده بود. اينها او را به انتقام سوق نداد، زيرا دلش به نور خدا روشن بود و گرفتار خود كم بينى و سقوط و سلبيّه نشد، دچار غرور و افتخار نيز نگرديد، زيرا مىدانست كه شرّ و خير همه براى آزمايش است، بلا عظمت را مىزايد و گاهى نعمت آدمى را به سقوط مىكشاند.
وى ايمان داشت به اين كه زندگى دنيا با خير و شرّش پلى است به آخرت كه زندگى واقعى است، و فراموش نكرد كه دنيا با خير و شرّش و با زندان و ملك