تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٨٦ - آيا صبح نزديك نيست؟
آن كه فرمود: «هؤلاء بناتى» و آنان گفتند: «ما لَنا فِي بَناتِكَ مِنْ حَقٍ».
[٨٠] لوط از قوم خود قطع اميد كرد و نوميدى بر او چيره شد و سخنانى اسفبار بر زبان آورد.
قالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ- لوط گفت: كاش در برابر شما قدرتى مىداشتم يا مىتوانستم به مكانى امن پناه ببرم.» آرزو كرد كه داراى چنان نيرويى مىشد كه مىتوانست با آنان مبارزه كند يا چنان قبيلهاى مىداشت كه از وى حمايت مىكردند.
[آيا صبح نزديك نيست؟]
[٨١] مشكل سختتر شد تا آن جا كه مىبايست به لطف خدا اميد بست.
در اين هنگام بود كه مهمانانى كه مورد طمع جاهلان قرار گرفته بودند واقعيّت را آشكار كرده و گفتند كه فرشتگان خدا هستند.
قالُوا يا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ- گفتند: اى لوط! ما رسولان پروردگار تو هستيم، دست آنها هرگز به تو نخواهد رسيد.» آن گاه فرمانهاى قاطع بعدى آمد
الف فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ- چون پاسى از شب بگذرد خاندان خويش را بيرون ببر.» پس از آن كه شب چادر قيرگون خود را بركشيد و چشمها به خواب رفت خانوادهات را حركت بده.
ب وَ لا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصِيبُها ما أَصابَهُمْ- و هيچ يك از شما روى بر نمىگرداند جز زنت كه به او نيز آنچه به آنها رسد خواهد رسيد.» به پشت سر نگاه نكن كه بدانى كافران چه حالى دارند، جان و دل خود را از آنان جدا نگاه دار/ ١٠٣ تا شريك عذابشان نباشى. از اين رو بود كه زن لوط كه جان و دلش با كافران بود همچون آنان گرفتار عذاب شد.