تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٩١ - مسئوليت اجتماعى
به مهمان را از دست داده بود و از ارزشهايى كه غريب و ناتوان را پناه دهد، چيزى نمانده بود.
ثانيا: لوط هر آنچه داشت، فداى ضعفا كرد: شرافت و كرامت خود را در اين راه بذل نمود. پس نبايد كه در دفاع از محرومان به دادن شعار بسنده كنيم بلكه بايد به اعمال واقعى بپردازيم.
[٧١] كار بدان جا رسيد كه لوط پيشنهاد كرد كه دختران او را نكاح كنند تا متعرّض مهمانان نباشند.
قالَ هؤُلاءِ بَناتِي إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ- گفت: اگر قصدى داريد، اينان دختران من هستند».
/ ٤٧٨ چنين پيداست كه اين سخن لوط، افزون بر آنچه گفتيم، ياد آورى اين نكته است كه راه درست براى اطفاى شهوت جنسى راه طبيعى است كه نسل را حفظ مىكند نه انحراف جنسى، و از اينجا چنين بر مىآيد كه سخن لوط شامل دختران صلبى خود و نيز دختران قوم بود به اعتبار اين كه شيخ يا پيشواى آنان بود و همه دختران دختران او محسوب مىشدند.
[٧٢] امّا آنان ناز پرورد تنعّم بودند و در شهوترانى آن چنان زياده روى مىكردند كه غريزه جنسى مستشان ساخته بود، ميان زن و مرد، و غريب و مهمان و پناهنده و خودى فرقى نمىگذاشتند.
لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ- به جان تو سوگند كه آنها در مستى خويش سرگشته بودند».
يعنى سوگند به جان تو اى محمّد (ص)، و اى آن كه قرآن مىخوانى، شهوت رانى چشم قوم لوط را كور كرد. (عمر و عمر به يك معنى است امّا در سوگند عمر به كار مىرود).
[٧٣] و چون هيچ گشايشى براى لوط باقى نماند به ركن شديد، خداى توانا، پناهنده شد. فرشتگان حقيقت را آشكار كردند و به لوط اطمينان دادند كه تباهكاران به وى دست نخواهند يافت. گفتگوى آنان با لوط از سياق آيات