تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٩٤ - ثانيا كردار نيك
به عقل انسان عاجز مىرسد آن است كه اين جهان را آفرينندهاى است كه خلقش كرده و سپس آن را به حال خود گذاشته است تا طبق سنّتها به كار خود ادامه دهد، چنان كه كسى ساعت الكترونيكى مىسازد كه طبق قوانين مشخّص كار مىكند. يكى از فلاسفه ملحد به چنين انديشهاى دست يافته است. به طور كلّى فلاسفه از خداى مردهاى كه نه ولايت دارد و نه دعوت، گفتگو مىكنند حال آن كه پيامبران به خداى حىّ قديم لا يزال رهنمون مىشوند، و در اين جا دو وسيله هست كه با آنها مىتوان به خدا متّصل شد
اولا: دعا
كه با آن مىتوانى با خدا مرتبط باشى و مىتوانى به وسيله آن امر حتمى را دگرگون كنى. به وسيله دعا به تغيير طبيعت و نيز تغيير قضاى محتوم قادر مىشوى.
ثانيا: كردار نيك
فلسفه بشرى مىگويد كه خداوند مقدّرات جهان را نوشته است و در برابر اين تقدير كارى نمىتوان كرد، و اين فلسفه قدريّه است كه به حتميّات باور دارند و همه چيز نزد آنان حتمى است و از اين رو كردار نيك تو در برابر تقدير حتمى كارگر نيست، ولى ما به حتميّات (سياسى، اقتصادى، فرهنگى و تربيتى) معتقد نيستيم و بر آنيم كه تغيير هر امر حتمى ممكن است. آرى درست است كه قوانين و سننى وجود دارد امّا آدمى به وسيله ايمان و عمل صالح بر اين نظامها و سنّتها فايق مىآيد. خداوند برتر از قوانين و سنن، و داراى مشيّت مطلقه است، چيزى بر او محتوم نيست، هر چه را بخواهد محو مىكند يا باقى مىگذارد، و انسانى كه متّصل به خداست، به همين مشيّت مطلقه كه حتميّت براى آن وجود ندارد متصل است. امّا اگر معتقد باشيم كه جفّ القلم بما هو كائن، و اجل محتوم است و مقدّرات نوشته شده است، دعا و عمل صالح معنايى نخواهد داشت. خداوند فرمود
/ ٣٦٠ يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ- خدا هر چه را بخواهد محو يا اثبات