تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٠٢ - اصرار در خواهش
قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ- گفتند: اى پادشاه او را پدرى است سالخورده، يكى از ما را به جاى او بگير كه از نيكوكارانت مىبينيم.» بدين سان آدمى دو حالت متناقض پيدا مىكند: از يك سو پاكان را تهمت سرقت مىزند و از سوى ديگر در راه وفا به عهد فداكارى نشان مىدهد.
[٧٩] امّا يوسف كه طرح ابقاى برادر را ريخته بود، نپذيرفت.
/ ٢٤٥ قالَ مَعاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ إِنَّا إِذاً لَظالِمُونَ- گفت معاذ اللَّه كه جز آن كس را كه كالاى خويش نزد او يافتهايم بگيريم، اگر چنين كنيم ستمكاريم.» و ياد آور شد كه نبايد كار نيك مانع اجراى قوانين جارى باشد و گرنه به ظلم مىانجامد، زيرا انسان در اعطاى مال و حقوق خود به ديگران آزاد است امّا چنين حقّى را در اموال و حقوق مردم ندارد، از اينجاست كه در اسلام آمده: «لا شفاعة فى حدّ»-.
اصرار در خواهش
[٨٠] برادران به هر وسيلهاى كه ممكن بود اصرار در آزاد كردن بنيامين داشتند امّا بيهوده بود، و چون نوميد شدند با يكديگر نجوا كردند، بزرگتر آنان روبين كه پسر خاله يوسف و همان برادرى بود كه آنان را از كشتن يوسف بازداشته بود، گفت: «ما به پدر تعهّد الاهى دادهايم كه درباره برادرمان ستم نكنيم، پيش از اين درباره يوسف چنين كارى را كرديم، اكنون نبايد آن را تكرار كنيم. من در اين جا به انتظار حكم خدايى مىمانم تا پدر يا پروردگارم اجازه دهد».
فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ- چون از او نوميد شدند،» به گفته ابن كثير، «استيأسوا منه» و «استيأس الرّسل» و يئس و استيأس به معنى مسخره و استهزا كردن و در شگفت شدن است.
امّا به نظر مىرسد كه «يأس» آگاهى راستين به بى فايدگى گفتگوست،