تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٧٩ - اينك حقيقت آشكار شد
در خبرى نكته آموز از پيامبر گرامى آمده است كه در اين باره گفت: «از يوسف و كرامت و صبرش در شگفت ماندم. از وى درباره تعبير خواب گاوهاى لاغر و فربه پرسيدند، اگر من به جاى او بودم پاسخ نمىدادم مگر به شرط خروج از زندان. از يوسف و كرامت و صبرش در عجب ماندم، آن گاه كه رسول نزد او آمد، گفت: به نزد ارباب برگرد. اگر من جاى او بودم در حالى كه سالها در زندان مانده بودم فورا اجابت مىكردم و به دربار مىرفتم و عذر نمىآوردم. يوسف بردبار و شكيبا بود». [٢٠] [٥١] بارى، يوسف در زندان ماند تا درباره حبس او تحقيق به پايان رسد.
ملك زنان را احضار كرد و از سبب بريدن دستهايشان پرسيد. آيا يوسف- العياذ باللّه- كار زشتى كرده بود؟ پاسخى نتوانستند بدهند و به حقيقت امر اقرار كردند و گفتند: يوسف پاكدامن است و آنان بودند كه از او همبسترى خواستند.
قالَ ما خَطْبُكُنَّ إِذْ راوَدْتُنَّ يُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ- گفت: اى زنان! آن گاه كه خواستار تن يوسف مىبوديد حكايت شما چه بود؟» خطاب به زنان گفت: «آيا شما او را اهل اين كار مىدانستيد؟».
قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما عَلِمْنا عَلَيْهِ مِنْ سُوءٍ- گفتند: پناه بر خدا. او را هيچ گناهكار نمىدانيم.» گفتند: «وى كاملا پاك و منزّه است». آن گاه از تهمت فسق به يوسف زدن استعاذه كردند، و چون اين گواهى انجام گرفت، زن عزيز هم ناگزير از اعتراف شد.
/ ٢١٨ قالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُ- زن عزيز گفت: اكنون حق آشكار شد.» و گفت: «اكنون حق از باطل آشكار شد.
أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ- من خواستار تن او مىبودم و
[٢٠] - نور الثقلين، ج ٢، ص ٤٣١.