تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٧٨ - اينك حقيقت آشكار شد
خود قرار دهد و وزيرش كند،/ ٢١٦ و يوسف پيشنهاد كرد كه او را مدير اموال دولتى قرار دهد چرا كه نگهبانى امين و كاردان است.
بدين سان خدا با رحمت واسعه خود يوسف را صاحب منزلت كرد. و اين پاداش دنيوى بود و پاداش اخروى برتر از اين است و همين پاداش براى مؤمنان و پرهيزگاران نيكوتر است.
شرح آيات
اينك حقيقت آشكار شد
[٥٠] رفيق زندانى يوسف نزد ملك آمد و مژده حلّ معمّاى سختى را كه بزرگان از گشودن آن درمانده بودند به او داد. ملك فرمان داد تا يوسف را حاضر كنند.
وَ قالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ- پادشاه گفت: نزد منش بياوريد.» امّا يوسف از حضور خود دارى كرد مگر آن كه برائتش اثبات شود و فساد نظامى كه بر اساس آن شخصى را چندين سال به زندان مىافكنند بى محاكمه و تفهيم اتّهام، ثابت گردد.
فَلَمَّا جاءَهُ الرَّسُولُ قالَ ارْجِعْ إِلى رَبِّكَ فَسْئَلْهُ ما بالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَ- چون فرستاده نزد او آمد، يوسف گفت: نزد مولايت باز گرد و بپرس حكايت آن زنان كه دستهاى خود را بريدند چه بود؟» يوسف بر پادشاه احتجاج كرد با زنانى كه در آغاز به پاكى او گواهى داده بودند و نيز بر زن عزيز، زليخا، كه او را به فسق متّهم ساخته بود استشهاد كرد و ياد آورى شد كه خداى دانا به حيله آنان آگاه است.
إِنَّ رَبِّي بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ- كه پروردگار من به مكرشان آگاه است.»/ ٢١٧ ظاهرا همه زنان در توطئه بر ضدّ يوسف همكارى كرده بودند و از اين رو بود كه يوسف را متّهم ساختند و يوسف پادشاه را يادآور شد كه حيله شيطانى پايدار نيست.