منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٣٠٥ - الترجمة
شما را و بايد كه راست گويد مرشد قوم بأهل خود، و بايد كه جمع كند آن مرشد تفرقه خواطر خود را، و بايد كه حاضر سازد ذهن خود را.
پس بتحقيق كه شكافت از براى شما كار دين را، و واضح نمود مثل شكافتن مهره كه ظاهر شود باطن آن، و مقشّر نمود آن كار را مثل مقشّر نمودن صمغ از درخت، يعني تمام أمر را بجهة شما القاء نمود و هيچ چيز از آن فرو نگذاشت چنانچه كسى كه از درخت صمغ را باز گيرد تمامى آن را باز گيرد كه هيچ چيز از آن باقى نمىگذارد.
پس نزد آن حال فرا گيرد باطل محلّ فرا گرفتن خود را، و سوار شود جهالت بر مركبهاى خود، و بزرگ شود طغيان، و كم شود دعوت بسوى حق، و حمله آورد روزگار هم چه حمله حيوان درّنده گزنده، و آواز دهد شتر نر باطل بعد از سكوت و خاموشى، و مواخاة و آشتى كنند مردمان بر فعل ناشايست، و مهاجرت ميكنند و دورى ميكنند از يكديگر بر دين، و دوستى ميكنند با يكديگر بر دروغ، و دشمني كنند بر راستي.
پس زمانى كه حال بر اين منوال باشد ميباشد فرزند سبب خشم پدر و باران سبب گرمائى و حرارت، و بسيار شوند لئيمها بسيار شدنى، و كم شوند كريمها كم شدنى، و ميباشد أهل آن زمان گرگان و پادشاهي آن زمان درندگان و مردمان ميانه آن زمان طعمههاى ستمكاران، و فقراى آن زمان مردگان، و نقصان پذيرد و فرو مىرود راستى، و زياد مىشود دروغ و ناراستى، و استعمال كرده مىشود دوستى بزبان، و تشاجر و تنازع مىكنند مردمان بقلبها در آن أو ان، و بگردد فسق فجور نسب و أصل ايشان، و پاكدامني و عفت مايه شكفت و تعجب و مىپوشد اسلام لباس پوستين را در حالتى كه بوده باشد آن پوستين پشت رو كرده شده، و اين كنايه است از تقلب أحوال دين و تبدّل أحكام شرع مبين، و اللّه العالم بحقايق كلام وليه.