منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١٨٨ - الفصل الثاني
قطن و كفن، رحمت كند خداوند مردى را كه تفكّر كند پس عبرت بگيرد و عبرت بگيرد پس صاحب بصيرت شود پس گويا آنچه واقع است در دنيا پس از اندكى نبوده است، و گويا آنچه كه واقع خواهد شد از آخرت پس در اندك زمانى ثابت و موجود است، و هر شمرده شد بنهايت خواهد رسيد، و هر انتظار كشيده شده خواهد آمد، و هر آينده نزديكست و قريب.
بعض ديگر از فصلهاى آن خطبه اينست كه فرموده: عالم كسيست كه بشناسد قدر خود را و كفايت مىنمايد بمرد از حيثيت جهالت و نادانى آنكه نشناسد قدر خود را، و بدرستى كه از دشمنترين مردان بسوى خدا هر آينه بندهايست كه واگذارد خداى تعالى او را با نفس خودش، عدول كننده باشد از ميانه راه حق، سير كننده باشد بدون راه نما، اگر خوانده شود بسوى كشت و زراعت دنيا عمل ميكند و مشغول شود، و اگر خوانده شود بسوى كشت و زراعت آخرت كسالت مىگيرد و كاهل ميباشد، گويا آنچه كه عمل كرد از براى خود از امور دنيا واجب است بر او، و گويا آنچه كه كاهلى نمود در آن از امور آخرت ساقط است از او
الفصل الثاني
منها و ذلك زمان لا ينجو فيه إلّا كلّ مؤمن نؤمة، إن شهد لم يعرف، و إن غاب لم يفتقد، أولئك مصابيح الهدى، و أعلام السّرى، ليسوا بالمساييح و لا المذاييع البذر، أولئك يفتح اللّه لهم أبواب رحمته، و يكشف عنهم ضرّآء نقمته، أيّها النّاس سيأتي عليكم زمان يكفا فيه الإسلام كما يكفا الإناء بمائه «بما فيه خ»، أيّها النّاس