شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣٤ - انكار فلسفى بر قرائت إن أصبح ماؤكم غورا
|
او چه مىبيند در او اين شور چيست؟ |
او نداند كآن نشان وصل كيست |
|
|
اين نشان در حقّ او باشد كه ديد |
آن دگر را كى نشان آيد پديد |
|
|
هر زمان كز وى نشانى مىرسيد |
شخص را جانى به جانى مىرسيد |
|
|
ماهى بىچاره را پيش آمد آب |
اين نشانها تِلكَ آياتُ الكِتاب |
|
ب ١٦٩٤- ١٦٨٨ به جد: با سعى و كوشش.
آمد نظر: به نظر آمد، پيدا شد.
چنين آمد خبر: «مَن طَلَبَ شَيئاً وَجَد: آن كه چيزى را خواست آن را يافت.» (مجمع الامثال) و بعضى آن را حديث پنداشتهاند.
|
هر كه رنجى ديد گنجى شد پديد |
هر كه جدّى كرد در جدّى رسيد |
|
٢٠٤٧/ ٥
|
چنين زد مثل شاه گويندگان |
كه يابندگاناند جويندگان |
|
(نظامى، به نقل از امثال و حكم) و در سخنان على (ع) است: «مَن طَلَبَ شيئاً نالَهُ أو بَعضَهُ.» (نهج البلاغه، كلمات قصار:
٣٨٦) سوارى نيك بخت: ولى، يا آن كه از سوى خدا مأمور دستگيرى طالب است. بعض شارحان گفتهاند اشارت به شمس تبريزى است و بعضى حسام الدين چلبى گفتهاند.
به طاق افتادن: به پشت بر زمين افتادن، كنايت از بىخود گشتن از خود.
بىخبر: آن كه از جذبه و شور تو آگاه نيست.
اينت: شگفتا، عجبا.
سالوس: فريب، مكر.
كه ديد: آن كه در روز الست با او آشنا شده است.
|
آن شود شاد از نشان كو ديد شاه |
چون نديد او را نباشد انتباه |
|
١٦٦٦/ ٢ آن دگر: اشارت است به تَتمِّه حديث «ما تَناكَرَ مِنها اختَلفَ.» (نگاه كنيد به: شرح بيت ١٠٤٦/ ٢)