شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣٣ - انكار فلسفى بر قرائت إن أصبح ماؤكم غورا
پاكباز: قمار بازى كه هر چه دارد ببازد. و در اصطلاح صوفيان زاهد و عارفى كه هر چه در دنياست رها كند.
رخت: لباس. نيز ساز و برگ و كالاهايى كه براى زندگى ضرورى است.
خود: كلاه آهنين كه روزگاران قديم جنگ جويان بر سر مىنهادند تا سرشان از شمشير دشمن آسيب نبيند.
صوفيه بر آناند كه بسيارى از الهامات و كشفها در خواب بر سالك آشكار شود چنان كه در آغاز دفتر نخست در داستان كنيزك بيمار، پادشاه به خواب رفت و نشانههاى طبيب غيبى را بدو نمودند.
در بيتهاى پيش مولانا از خلقت ارواح در عالم الست و آشنايى آنان با يكديگر سخن گفت و افزود كه آشنايى مردمان با يكديگر نتيجه آن آشنايى است. در اين بيتها چنان كه عادت اوست با آوردن مثالى اين مطلب را روشنتر مىسازد كه كسى را در خواب نشانههايى مىدهند (چنان كه نشانههاى طبيب غيبى را به پادشاه نمودند) و او چون بيدار شود در پى يافتن آن نشانهها به اين و آن بنگرد تا گمشده خود را بيابد.
قشيرى به سند خود از ابو الدارداء از رسول ٦ در معنى اين آيه «لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ: براى آنان مژدگانى است در زندگى دنيا و در آخرت.» (يونس، ٦٤) نويسد: «آن خواب نيكوست كه كسى ببيند يا براى او ببينند.» (ترجمه رساله قشيريه، ص ٦٩٦) نيز نويسد: «و اما خواب خداوندان مجاهد، صدقهاى بود از خداى تعالى بر ايشان و خداى تعالى مباهات كند با فرشتگان به بندهاى كه در سجود بخسبد گويد بنگريد به بنده من كه جان وى به محل راز گفتن است و تن وى بر بساط عبادت.» (ترجمه رساله قشيريه، ص ٧٠١) اولياى خدا با مردم عادى بيگانهاند و در جست و جوى كسى هستند كه با آنان سنخيت دارد. نشانههاى او را مىجويند اما به كسى نمىگويند. غافلان آنان را ديوانه مىپندارند حالى كه آنان در مجاهدت و كارند.
|
چون طلب كردى به جدّ آمد نظر |
جد خطا نكند چنين آمد خبر |
|
|
ناگهان آمد سوارى نيك بخت |
پس گرفت اندر كنارت سخت سخت |
|
|
تو شدى بىهوش و افتادى به طاق |
بىخبر، گفت اينت سالوس و نفاق |
|