شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣٦ - انكار فلسفى بر قرائت إن أصبح ماؤكم غورا
داشت كه بانگ كردى. اندر آن ساعت بانگى بكرد بو حمزه نعره بزد ...» و حكايت گلستان ياد آور همين معنى است كه: «ياد دارم شبى در كاروانى همه شب رفته بودم و سحرگاه در كنار بيشهاى خفته شوريدهاى نعره بر آورد و راه بيابان گرفت و يك نفس آرام نيافت.» (گلستان، ص ٩٧) در شمار اندر نيامدن: ظاهراً مأخوذ است از آيه «قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي: بگو اگر دريا مركب بود براى (نوشتن) آيات پروردگار، دريا تمام مىشد پيش از پايان يافتن آيتهاى پروردگار من.» (كهف، ١٠٩) رشد: آگاهى.
مُمتَحَن: اندوهگين.
نحس كيوان: كيوان يا زحل نحس، و مشترى سعد است.
شمردن: استقصا كردن، حساب نمودن.
قضا: آن چه در علم الهى گذشته است براى هر موجود.
در بيتهاى پيش به سنخيت ارواح با يكديگر و كششى كه از آغاز داشتهاند و رابطهاى كه ميان مريد و مراد است اشارت كرد. در اين بيتها مىگويد شمردن اين آثار و نشانهها همچون شمردن برگهاست بر درختان و ذرهها يا شمردن بانگ مرغان. ليكن اندكى از آن را براى آگاهى طالبان و زدودن زنگ خاطر اندوهگينان بايد گفت. چنان كه آثار سعد و نحس كه در مشترى و زحل است از حساب بيرون است ولى بعض آن آثار را مىتوان بر شمرد تا هر كس كه بدان معتقد است بهره گيرد.
|
طالع آن كس كه باشد مشترى |
شاد گردد از نشاط و سرورى |
|
|
و آن كه را طالع زحل از هر شرور |
احتياطش لازم آيد در امور |
|
|
اذكُرُوا اللَّه شاهِ ما دستور داد |
اندر آتش ديد ما را نور داد |
|
|
گفت اگر چه پاكم از ذكر شما |
نيست لايق مر مرا تصويرها |
|
|
ليك هرگز مستِ تصوير و خيال |
در نيابد ذاتِ ما را بىمثال |
|
|
ذكر جسمانه خيال ناقص است |
وصف شاهانه از آنها خالص است |
|
|
شاه را گويد كسى جولاه نيست |
اين چه مدح است اين مگر آگاه نيست |
|
ب ١٧٠٩- ١٧٠٣