شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩٥ - امتحان كردن خواجه لقمان زيركى لقمان را
|
وين غلامان هوا بر عكس آن |
خويشتن بنموده خواجه عقل و جان |
|
|
آيد از خواجه ره افكندگى |
نايد از بنده به غير بندگى |
|
|
پس از آن عالم بدين عالم چنان |
تَعبيتها هست بر عكس اين بدان |
|
ب ١٤٨٧- ١٤٨٣ چشم پُر: چشم سير، بىاعتنا، نظر بلند.
خواجگى: مهترى، كنايت از حشمت دنياوى.
كارها: آن چه براى آن جهان لازم است.
از آن عالم بدين عالم: از عالم واقع تا عالم ظاهر.
تَعبيت: تعبية. در لغت آماده كردن لشكر است و در اينجا به معنى رابطههاى پنهانى و مرموز.
در پى جاه و نام بودن مطلوب كسانى است كه خدا را چنان كه بايد نشناختهاند و بدين جهان و زيور آن دل باختهاند. اما بندگان خاص حضرت حق دنيا را براى آن خواهند كه در آن كار آخرت را آماده سازند. على (ع) در خطبه شقشقيه فرمايد: «اگر اين بيعت كنندگان نبودند، و ياران حجت بر من تمام نمىنمودند، و خدا علما را نفرموده بود تا ستمكار شكم باره را بر نتابند و به يارى گرسنگان ستمديده بشتابند رشته اين كار از دست مىگذاشتم.» (نهج البلاغه، خطبه ٣) و در ذو قار هنگامى كه پاى افزار خود را پينه مىزد به پسر عباس فرمود بهاى اين نعلين چند است؟ پاسخ داد بهايى ندارد. فرمود به خدا اين را از حكومت شما دوستتر دارم مگر آن كه حقى را بر پا سازم يا باطلى را بر اندازم. (نهج البلاغه، خطبه ٣٣) بندگان خاص خدا اگر دنيا را مىخواهند براى آن است كه در آن كارهاى آخرت را آماده كنند اما دنيا پرستان به خدمت هوا تازند و خرد و جان را بنده آن سازند چنان كه در قرآن كريم است «أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ: نمىبينى آن را كه هواى خويش را خداى خود گرفته است.» (جاثيه، ٢٣)
|
غيب مطلوب حق آمد چند گاه |
اين دهلزن را براى بر بند راه |
|
|
تگ مران در كش عنان مستور به |
هر كس از پندار خود مسرور به |
|
٣٦١٢- ٣٦١١/ ١