شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩٤ - امتحان كردن خواجه لقمان زيركى لقمان را
آن چه بر ديگران پوشيده است اشراف دارند. احمد بن عاصم انطاكى گويد: چون با اهل جد نشينيد به صدق نشينيد كه جاسوس دلهااند، در دلهاى شما روند و بيرون آيند.
(تذكرة الأولياء، ذيل احمد)
|
بود لقمان بنده شكلى خواجهاى |
بندگى بر ظاهرش ديباجهاى |
|
|
چون رود خواجه به جاى ناشناس |
در غلام خويش پوشاند لباس |
|
|
او بپوشد جامههاى آن غلام |
مر غلام خويش را سازد امام |
|
|
در پيش چون بندگان در ره شود |
تا نبايد زو كسى آگه شود |
|
|
گويد اى بنده تو رو بر صدر شين |
من بگيرم كفش چون بنده كِهين |
|
|
تو درشتى كن مرا دشنام ده |
مر مرا تو هيچ توقيرى منه |
|
|
ترك خدمت خدمتِ تو داشتم |
تا به غربت تخم حيلت كاشتم |
|
ب ١٤٨٢- ١٤٧٦ ديباجه: پارهاى از حرير. و در اصطلاح، سر فصل كتابها كه در قديم آن را با آب و رنگ و طلا آرايش مىكردند و در اين بيت به معنى «عنوان» است.
ناشناس: ناشناخته. جايى كه درست معلوم نيست آن جا چيست؟ و در آن كيست؟
امام: پيشوا.
نبايد: مبادا.
شين: (امر از مصدر شستن: نشستن) بنشين.
كهين: خرد، پست.
توقير: حرمت، بزرگ داشت.
مضمون اين بيتها نيز شناساندن مقام اولياست. خداوند مقام آنان را در اين جهان بر عامه پوشيده مىدارد، براى مصلحت و مصون داشتن آنان از گزند عامه. و اين نكته را با مثالى روشن مىكند كه چون خواجگان به جاى ناشناخته روند كه بيم خطر بود لباس خود بر غلام خويش بپوشانند و خود را چون غلام بنمايانند و او را گويند تا بديشان فرمان دهد.
|
خواجگان اين بندگيها كردهاند |
تا گمان آيد كه ايشان بندهاند |
|
|
چشم پُر بودند و سير از خواجگى |
كارها را كردهاند آمادگى |
|