شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤٤ - شكايت كردن اهل زندان پيش وكيل قاضى از دست آن مفلس
«غَين» خوانند. ليكن اگر بنده آمرزش نخواست و بر گناه اصرار ورزيد آن حجاب همه دل را مىپوشاند و ديگر برداشتنى نيست و چنان حجاب را «رَين» گويند. و در قرآن كريم است «كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ:» نه بلكه (زنگِ) آن چه ورزيدهاند بر دلهاشان غالب شده است.» (مطففين، ١٤) معنيهاى لطيف و واردهاى ظريف فراوان است ليكن پرده نافرمانى و غفلت كه بر چشم و گوش بندگان است نمىگذارد تا آن را ببينند و از آن بهره برند. تنها وسيلت برداشتن آن پردهها پناهنده شدن بنده به خداست و خواستن تا مگر روزن دل گشاده شود و بنده به خدا متصل گردد. هنگامى كه بنده درمانده شود و در آن درماندگى رو به خدا آرد مكرمت او را مىبيند.
|
گفت پيغمبر كه يزدان مجيد |
از پى هر دَرد درمان آفريد |
|
|
ليك ز آن درمان نبينى رنگ و بو |
بهر دَردِ خويش بىفرمان او |
|
|
چشم را اى چاره جو در لا مكان |
هين بنه چون چشم كُشته سوى جان |
|
|
اين جهان از بىجهت پيدا شده است |
كه ز بىجايى جهان را جا شده است |
|
ب ٦٨٤- ٦٨١ گفت پيغمبر: مأخذ آن چند حديث است از جمله: «إنَّ اللَّهَ حَيثُ خَلَقَ الدَّاءَ خَلَقَ الدَّواءَ فَتَداوو: خدا آن جا كه درد آفريد دارو آفريد پس دارو به كار بريد.» (احاديث مثنوى، ص ٤٧) و مجلسى از سرائر ابن ادريس آرد كه رسول ٦ و امامان (ع) فرمودهاند «درمان كنيد چه خدا دردى را نفرستاد جز كه با آن درمانى فرستاد مگر مرگ را.» (بحار الانوار، ج ٥٩، ص ٦٥) رَنگ و بو: كنايت از تأثير، خاصيت.
لا مَكان: كنايت از ساحت قدس پروردگار.
چشم كُشته: مأخوذ است از حديثى كه در صحيح مسلم آمده است «إنَّ الرُّوحَ إِذا قُبِضَ تَبِعَهُ البَصَرُ: جان چون گرفته شود ديده (مرده) در پى آن است.» (احاديث مثنوى، ص ٤٨) و در حديثى از امام صادق (ع) آمده است: «فَإذا خَرَجَ الرُّوحُ تَبِعَهُ العَقلُ.» (بحار الانوار، ج ٥٨، ص ٢٩٢، از خصال صدوق) ليكن هيچ يك از اين دو حديث از تمام جهت بر سروده مولانا منطبق نيست.