شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤٦ - شكايت كردن اهل زندان پيش وكيل قاضى از دست آن مفلس
(و نگاه كنيد به: شرح بيتهاى ٢٤٧٩- ٢٤٧٧/ ١)
|
تا بدانى در عدم خورشيدهاست |
و آن چه اينجا آفتاب آن جا سُهاست |
|
|
در عدم هستى برادر چون بود؟ |
ضِدّ اندر ضدّ چون مكنون بود |
|
|
يُخرِجُ الحَىَّ مِنَ المَيِّت بدان |
كه عدم آمد اميد عابدان |
|
١٠١٩- ١٠١٧/ ٥
|
ياد ده ما را سخنهاى دقيق |
كه تو را رحم آورد آن اى رفيق |
|
|
هم دعا از تو اجابت هم ز تو |
ايمنى از تو مهابت هم ز تو |
|
|
گر خطا گفتيم اصلاحش تو كن |
مُصلحى تو اى تو سلطان سخن |
|
|
كيميا دارى كه تبديلش كنى |
گر چه جوى خون بود نيلش كنى |
|
|
اين چنين ميناگريها كار توست |
اين چنين اكسيرها اسرار توست |
|
|
آب را و خاك را بر هم زدى |
ز آب و گل نقش تن آدم زدى |
|
|
نسبتش دادى و جفت و خال و عم |
با هزار انديشه و شادى و غم |
|
|
باز بعضى را رهايى دادهاى |
زين غم و شادى جدايى دادهاى |
|
|
بُردهاى از خويش و پيوند و سرشت |
كردهاى در چشم او هر خوب زشت |
|
|
هر چه محسوس است او رَد مىكند |
و آن چه ناپيداست مسند مىكند |
|
|
عشق او پيدا و معشوقش نهان |
يار بيرون فتنه او در جهان |
|
ب ٦٩٨- ٦٨٨ سخنهاى دقيق: دعايى كه در خور عرضه به ساحت پروردگار است و رحمت او را جلب مىكند.
رفيق: مهربان. در حديث است كه «إنَّ اللَّهَ رَفِيقٌ يُحِبُّ الرِّفقَ.» (مسند احمد، سنن ابن ماجه، الموطّأ) (المعجم المفهرس، ذيل رفق) و نيز اين حديث «و عن ابى جعفر (ع) قالَ رَسُولُ اللَّهِ ٦ إنَّ اللَّهَ رَفِيقٌ يُعطِى الثَّوابَ وَ يُحِبُّ كُلَّ رَفِيقٍ.» (سفينة البحار، ج ١، ص ٥٣٢) مَهابت: بيم، ترس.
جوى خون: اشارت است به نيل كه براى قبطيان خون بود و براى اسرائيليان آب. (نگاه كنيد به: تفسيرها، ذيل آيههاى معجزه موسى (ع)، و نيز: قصص الانبياء، داستان موسى و