شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٢ - تعريف كردن مناديان قاضى، مفلس را گرد شهر
|
تو مكانى اصل تو در لا مكان |
اين دكان بر بند و بگشا آن دكان |
|
|
شش جهت مگريز زيرا در جهات |
ششدره است و ششدره مات است مات |
|
ب ٦١٠- ٦٠٩ مكانى: (مكان+ ياى نسبت) داراى حَيِّز. كه در مكان جا دارد. محدود به جسم.
اصل: روح، و آن چه حقيقت آدمى بدان است.
لا مكان: خارج از محدوده عالم، كه در مكان نيست، نامحدود، عالم بالا.
اين دكان: كنايت از عالم جسمانى. توجه به جسم و پى عقل معاش بودن.
آن دكان: عالم فوق عالم جسمانى.
شش جهت گريختن: كنايت از اين سو و آن سو رفتن، به اين در و آن در زدن.
شِشدَرَه: در اصطلاح نرد آن است كه مهره در منتهاى خانه بند گردد و از شش جانب راه حركت به خانه ديگر نداشته باشد مگر آن كه حريف مهره خود را حركت دهد.
ششدره بودن: كنايت از محبوس بودن، كه تا آدمى در اين عالم است همچون زندانى است.
مات: اصطلاح شطرنج، و آن هنگامى است كه راه گردش در خانهها براى مهره شاه بسته باشد.
هر چند در اين جهان به سر مىبرى اما از عالم لاهوتى نه از جهان ناسوت. پس تا در اين جهانى، بكوش تا با عبادت و تحمل رياضت خود را از عالم محدود برهانى و به نامحدود رسانى:
|
تو را ز كنگره عرش مىزنند صفير |
ندانمت كه در اين دامگه چه افتاده است |
|
(حافظ)