شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٤ - شكايت كردن اهل زندان پيش وكيل قاضى از دست آن مفلس
صَلا: آواز كه براى طعام دهند، دعوت، خواندن.
كر كردن: كنايت از خود را به نشنيدن زدن.
مرد زندان: زندانى.
گشودن: به دست آوردن.
دوزخ گلو: پر خوار كه سير نشود. (اين تركيب از معنى آيه ٣٠ سوره ق گرفته شده است.) كُلوا: مأخوذ است از قرآن كريم (در آيههايى از سوره بقره، مائده، انعام، و سورههاى ديگر.) قحط سه ساله: ظاهراً اشارت است به آن چه در تاريخها و ديگر مأخذها آمده است كه امّتهاى پيشين به قحطى كه مدت آن سه سال يا بيشتر بود مبتلا مىشدند. «راستى براى شما مىگويم كه لئيمان بسيارى در اسرائيل بودند در روزگار ايلياء به هنگامى كه آسمان براى مدت سه سال و شش ماه بسته شد كه گرسنگى عظيمى در همه زمين بود.» (انجيل لوقا، باب ٤، آيه ٢٦) نيز در داستان الياس آمده است: «اسرائيل از كفر و ظلم باز نايستادند، خدا به نفرين الياس سه سال باران را از آنان باز داشت.» (الكامل ابن اثير، ج ١، ص ٢١٣) و از اين تركيب در اين بيت خورنده طعام ديگران مقصود است (كه همه چيز را خُورَد و موجب قحطى شود).
ظِلّ: سايه.
تا: بايد.
گاوميش: كنايت از فربه و پر خوار.
ذُكُور: جمع ذَكَر: مرد، نرينه.
اناث: جمع انثَى: مادينه. (همگان از داورى درست تو خشنودند.) داد: عدل.
المُستَغاث: آن كه فرياد از او خواهند، و گاه به معنى فريادخواهى به كار رود.
|
سوى قاضى شد وكيل با نمك |
گفت با قاضى شكايت يك به يك |
|
|
خواند او را قاضى از زندان به پيش |
پس تفحّص كرد از اعيان خويش |
|
|
گشت ثابت پيش قاضى آن همه |
كه نمودند از شكايت آن رمه |
|
|
گفت قاضى خيز از اين زندان برو |
سوى خانه مُرده ريگ خويش شو |
|