شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٦ - شكايت كردن اهل زندان پيش وكيل قاضى از دست آن مفلس
سَلام: از نامهاى پروردگار است.
رَبِّ أَنظِرنِى: پروردگارا مرا مهلت ده. مأخوذ است از آيههاى قرآن كريم (از جمله آيه ١٤ سوره اعراف).
دشمن زادگان: كنايت از فرزندان آدم.
قوت: آن اندازه از خوراك كه آدمى را بر پاى دارد. قوت ايمان: اضافه مشبه به به مشبه.
نانِ زاد ره: استعارت از كردار نيك.
رِيو: مكر و حيله.
گَه به درويشى: مأخوذ است از آيه «الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ.» (بقره، ٢٦٨) زلف و خال: مقصود زيبايى زنان است كه از دامهاى شيطان است.
|
چون كه خوبى زنان فا او نمود |
كه ز عقل و صبرِ مردان مىفزود |
|
|
پس زد انگشتك به رقص اندر فتاد |
كه بده زوتر رسيدم در مراد |
|
٩٥٧- ٩٥٦/ ٥ به مناسبت گفته زندانى كه زندان تو براى من بهشت است و بهتر كه براى هميشه در آن بمانم، سخن را به شيطان مىكشاند كه چون به خاطر سجده نكردن آدم رانده درگاه شد، از خدا خواست تا روز رستاخيز او را مهلت دهد. شيطان با دستيارى نفس أمّاره، كه در نهاد آدمى است، او را مىفريبد. گاه به درهم و دينار، و گاه به زنان نيكو رخسار، و گاه با تهديد به درويشى، از انفاق در راه خدا بازش مىدارد و سر راه او دامها مىگذارد.
|
قوتِ ايمانى در اين زندان كم است |
و آن كه هست از قصد اين سگ در خم است |
|
|
از نماز و صوم و صد بىچارگى |
قوت ذوق آيد، برد يك بارگى |
|
|
أستعيذُ اللَّهَ مِن شَيطانِهِ |
قَد هَلَكنا آه مِن طُغيانِهِ |
|
|
يك سگ است و در هزاران مىرود |
هر كه در وى رفت او او مىشود |
|
|
هر كه سردت كرد، مىدان كو در اوست |
ديو پنهان گشته اندر زير پوست |
|
|
چون نيابد صورت آيد در خيال |
تا كشاند آن خيالت در وَبال |
|
|
گه خيال فُرجه و گاهى دكان |
گه خيال علم و گاهى خان و مان |
|
|
هان بگو لاحَولها اندر زمان |
از زبان تنها نه بلك از عين جان |
|
ب ٦٣٩- ٦٣٢