شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩٧ - حلوا خريدن شيخ احمد خضرويه جهت غريمان به الهام حق تعالى
|
چار صد دينار بر گوشه طبق |
نيم دينار دگر اندر وَرق |
|
|
خادم آمد شيخ را اكرام كرد |
و آن طبق بنهاد پيش شيخ فرد |
|
|
چون طبق را از غِطا وا كرد رو |
خلق ديدند آن كرامت را از او |
|
ب ٤٢٨- ٤٢٢ توزيع: بخش كردن، بخش. (اگر هر يك از حاضران چند دانگ مىدادند، نيم دينار كودك فراهم مىشد.) بند كردن: مانع شدن.
حاتم: جوانمرد معروف عرب، از قبيله طى. در اينجا كنايت است از سخى، بخشنده.
صاحبِ حال: اهل معنى، اهل حقيقت. آن كه شناساى مردان حق است. (براى معنى «حال» نگاه كنيد به: شرح بيت ٥٥١/ ١) خبير: آگاه.
وَرَق: برگ كاغذ بريده، بريده كاغذ. نيز يكى از معنيهاى ورق سيم يا زر مسكوك است.
در اسرار التوحيد به جاى ورق صرهاى زر آمده است. (اسرار التوحيد، ج ١، ص ٩٦) فَرد: يگانه.
غِطا: پوشش، رو پوش.
|
آه و افغان از همه برخاست زود |
كاى سَرِ شيخان و شاهان اين چه بود |
|
|
اين چه سرّ است اين چه سُلطانى است باز |
اى خداوندِ خداوندانِ راز |
|
|
ما ندانستيم ما را عفو كن |
بس پراكنده كه رفت از ما سخن |
|
|
ما كه كورانه عصاها مىزنيم |
لاجرم قنديلها را بشكنيم |
|
|
ما چو كَرّان ناشنيده يك خطاب |
هرزه گويان از قياس خود جواب |
|
|
ما ز موسى پند نگرفتيم كو |
گشت از انكار خضرى زرد رو |
|
|
با چنان چشمى كه بالا مىشتافت |
نور چشمش آسمان را مىشكافت |
|
|
كرده با چشمت تَعصُّب موسيا |
از حماقت چشم موش آسيا |
|
ب ٤٣٦- ٤٢٩ سلطانى: كنايت از قدرت نمايى، بزرگى، كرامت.
پراكنده سخن: گفتار بىهوده، پرت و پلا.