شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٥ - گمان بردن كاروانيان كه بهيمهى صوفى رنجور است
نيوشيدن: شنفتن.
ابليس و مار: اشارت است به روايتى از ابن عباس كه چون شيطان به خاطر سجده نكردنِ آدم، رانده شد و آدم در بهشت ماند خواست او را بفريبد، پس در سر مار جاى گرفت و به بهشت شد و از مار خواست او را نزد آدم برد. (قصص قرآن مجيد، ص ٧؛ و نگاه كنيد به: ديگر تفسيرها) دم دادن: فريفتن، و نيز دميدن قصاب در لاشه گوسفند تا كندن پوست آن آسان شود.
افيون چشيدن: كنايت است از فريب خوردن، و به دام افتادن.
سر نهادن بر پاى: چنان كه قصاب سر خود بر پاى لاشه مىنهد و از سوراخى كه در پاى لاشه پديد كرده در آن مىدمد. نيز در آن تلميحى است به معنى ديگر سر بر پاى نهادن:
«فروتنى نشان دادن.» داستان صوفى و سفارش او به خادم خانقاه در باره تيمار و نگاه داشت خر، و فريفتن خادم صوفى را با لا حول گفتن و خود را استاد كار نمودن، مقدمهاى است براى نتيجهاى كه در اين بيتها به اختصار آمده است: مردم دنيا بيشتر چونان خادم خانقاهاند، دمى چرب دارند و درونى پر از خبث. به صورت انسان و درونشان پر از كيد شيطان. آن كس كه فريب اين ديو طبعان آدمى صورت را خورد، از مائدههاى آسمانى و فيضهاى ربانى بهرهاى نبرد، و در پيمودن منزلهاى آخرت و گذشتن از صراط به سر در آيد و راه به دوزخ گشايد. شيطان براى فريفتن آدمى به درون او مىرود و در او مىدمد تا از راهش به در برد و اين بيان گرفته از فرمودهى امير مؤمنان (ع) است چنان كه گذشت و نيز در اين عبارت: «وَ حَذَّرَكُم عَدُوًّا نَفَذَ فِى الصُّدُورِ خَفِيًّا وَ نَفَثَ فِى الأَذانِ نجِيّاً فَأَضَلَّ وَ اردَى وَ وَعَدَ فَمَنَّى وَ زَيَّنَ سَيِّئاتِ الجَرائِمِ وَ هَوَّنَ مُوبِقاتِ العَظائمِ حَتَّى إِذا استَدرَجَ قَرِينَتَهُ وَ استَغلَقَ رَهِينَتَهُ أنكَرَ ما زَيَّنَ وَ استَعظَمَ ما هَوَّنَ وَ حَذَّر ما أَمَّنَ: و شما را از دشمنى ترساند كه پنهانى در سينهها راه گشايد و رازگويان در گوشها دمد و سخن سرايد تا آدمى را گمراه كند و تباه سازد و وعده دهد و به دام هوسش در اندازد، زشتى گناهان را در ديده او بيارايد و گناهان بزرگ را خرد و آسان نمايد چندان كه وى را بفريفت و راه چاره را به روى او بست و به گروگانى گذارد كه از آن نتواند رست، ناگاه آن چه را آراسته بود ناشناخته انگاشت و آن را كه خوار مايه شمرده بود بزرگ پنداشت و از ارتكاب آن چه ايمنش