شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٩٠
ابناى جنس: در اين بيت ظاهراً مقصود آنان است كه به ظاهر چون ديگر مردماناند. اما پيوسته مدد حق تعالى بديشان رسد. و آنان دستگير مردماند. در برخى نسخهها به جاى نخواهى، «بخواهى» ضبط شده.
در دهان اژدها بودن: اسير شهوت بودن.
استادى رهاند مر تو را: چنان كه در سخنان على (ع) است: «مردم سه دستهاند: دانايى كه شناساى خداست آموزندهاى كه در راه رستگارى كوشاست، و فرومايگانى رونده به چپ و راست.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ١٤٧) راه بين: راهبر، راهنما، آن كه آشنا به راه است، آن كه ديده حقيقت بين دارد داستان اژدها و خرس و رهاندن شير مرد خرس را از دهان اژدها رمزى است كه آدمى پيوسته در دنيا در معرض خطر اژدهاى نفس است اگر خود به مرتبهاى رسد كه تواند اژدها را مغلوب كند غايت مراد آن است، اما رسيدن به چنين مرتبت نه در توان همگان است. پس بايد دست ارادت به راهبر داد و خود را بدو واگذارد و با تضرع و فروتنى از او خواست تا راهنمايى كند. و گر نه هواى نفس چيره خواهد شد و آدمى را مغلوب خواهد كرد.
٢٩٤٣/ ٣
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|