شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨٨
پستى: عالم خلق، عالم اجسام.
چشم نهادن: نگريستن.
روشنى بخشد نظر: در آن تلميحى است بدان چه مىپنداشتند، نگريستن به دور دست ديد چشم را مىافزايد. در اينجا مقصود توجه به عظمت عالم امر است و حيرتى كه نخست براى سالك دست مىدهد.
عُلِى: (عُلا) بلندى.
خُفّاش: استعارت از تيرگى جسم و جز ماده را نديدن.
عاقبت بين: آن كه پايان كار را نگرد، كار آزموده، آن كه ديده حقيقت بين دارد.
نور: استعارت از روشنى دل.
بازى: كنايت از حالات نفسانى كه به سالك دست مىدهد و بود كه در اين حالتها فريضه شود.
سامرىوار: براى آگاهى از داستان سامرى و گوسالهاى كه ساخت و سبب بانگى كه از گوساله بر آمد، نگاه كنيد به: ذيل آيه ٩٦، سوره طه، در تفسير ابو الفتوح، كشف الاسرار، و ديگر تفسيرها.
او ز موسى ...: بعض مفسران در تفسير اين آيه قبض را به معنى گرفتن اندكى از دانش فرض كردهاند و رسول را موسى دانسته و گويند سامرى در پاسخ موسى گفت، من اندكى دانش را از رسول (موسى) فرا گرفتم و اكنون آن را به كار بردم. (تفسير فخر رازى، مولوى محمد على) در اين بيتها بدين نكته اشارت مىكند كه آن چه خير است از عالم امر است و رتبت و بلندى از آن كسانى است كه در آن عالم مكانتى حاصل كنند.
|
دوستى اين جهان نهنبن دلهاست |
از دل خود بفكن اين سياه نهنبن |
|
|
مسكن تو عالمى است روشن و باقى |
نيست تو را عالم فرودين مسكن |
|
(ناصر خسرو)[١] پس پيوسته بايد چشم را به رسيدن بدان رتبت دوخت و راه مجاهدت پيش گرفت و نظر به لطف حق داشت. هر چند چنين كار در آغاز دشوار باشد. و مقدمه اين مجاهدت ترك
[١] يادداشت دكتر على محمد سجادى