شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩٣ - امتحان كردن خواجه لقمان زيركى لقمان را
معرفت، و بسا كسى كه در صورت عابدان است و درون او پر از خبثت و ملعنت. و بود كه كسانى نادانسته فريب ظاهر را خوردند، و نام را عنوان معنون دانند. براى شناخت قلب از درست و سره از ناسره، بايد ديده حقيقت بين داشت. ديد و به ديده خرد نگريست، نه بدان كه مردمان گويند او كيست و چيست.
|
بندگان خاصِ عَلّامُ الغُيُوب |
در جهان جان جَواسِيسُ القُلوب |
|
|
در درون دل در آيد چون خيال |
پيش او مكشوف باشد سرّ حال |
|
|
در تن گنجشك چيست از برگ و ساز |
كه شود پوشيده آن بر عقل باز |
|
|
آن كه واقف گشت بر اسرار هو |
سِرِّ مخلوقات چه بود پيش او |
|
|
آن كه بر افلاك رفتارش بود |
بر زمين رفتن چه دشوارش بود |
|
|
در كف داود كآهن گشت موم |
موم چه بود در كف او اى ظَلوم |
|
ب ١٤٧٥- ١٤٧٠ عَلّامُ الغُيوب: (عَلّام: صيغه مبالغه از علم. غيوب: جمع غيب) داننده پنهانيها.
جَواسيسُ القُلوب: جاسوس دلها، كه آن چه در دلهاست دريابد.
در آيد: فاعل آن بندگان است فعل مفرد براى فاعل جمع، همچنين «او» ضمير مفرد به جاى جمع.
مَكشوف: آشكارا.
هُو: نگاه كنيد به: شرح بيت ١٣٣٧/ ٢ در كف داود: مأخوذ است از آيه «وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ: و آهن را براى او نرم كرديم.» (سبا، ١٠) ظَلوم: ستمكار.
اشراف بر ضميرها و آگاهى از آن چه بر خاطر ديگران مىگذارد، از امتيازهاى اولياى خداست، كه بر اثر تحمل رياضت و صدق در عبادت از جانب حق بدانها افاضه مىشود و در لسان شرع از آن به «فراست» تعبير شده است كه «اتّقُوا فِراسَةَ المُؤمِنِ فإنَّهُ يَنظُرُ بِنُورِ اللَّهِ:» از فراست مؤمن بپرهيزيد كه او با نور خدا مىنگرد.» (احاديث مثنوى، ص ١٤؛ سفينة البحار، ج ٢، ص ٣٥٦؛ بحار الانوار، ج ٢٤، ص ١٢٨، از عيون اخبار الرضا) بيشتر كرامتها كه در اسرار التوحيد، تذكرة الأولياء، و انيس الطالبين در باره بزرگان مشايخ صوفيه آمده، داشتن اين خصيصه است. آنان نه تنها بر خاطرها بلكه بر بسيارى از