شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٦ - گرفتار شدن باز ميان جغدان به ويرانه
حق تعالى سنخيّت و جنسيّت نيست چه، او هست به ذات است و موجود به خود، و اينان ممكن و هستىشان بدو. اما چون هستى خود را در او فنا كردهاند، به هستى او پايندهاند و بحقيقت بايد گفت چون در او فانى شدهاند، اويند و اثر قدرت او در آنان پيداست، حالى كه ديگران گر چه به ظاهر و جسم با اينان هم شكلاند، اما آن پايه را ندارد. اگر كسى خواهد به چنان مقام برسد بايد خود را در حق تعالى فنا كند.
|
تا كه نفريبد شما را شكل من |
نُقلِ من نوشيد پيش از نَقلِ من |
|
|
اى بسا كس را كه صورت راه زد |
قصد صورت كرد و بر اللَّه زد |
|
|
آخر اين جان با بدن پيوسته است |
هيچ اين جان با بدن مانند هست |
|
|
تاب نور چشم با پيه است جفت |
نور دل در قطره خونى نهفت |
|
|
شادى اندر گُرد و غم در جگر |
عقل چون شمعى درون مغز سر |
|
|
اين تعلّقها نه بىكيف است و چون |
عقلها در دانش چونى زبون |
|
ب ١١٧٨- ١١٧٣ فريفتن شكل: فريب ظاهر خوردن. چنان كه مشركان مكه چون رسول ٦ را مىديدند مىگفتند: «ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْواقِ: اين فرستاده را چه افتاده است كه مىخورد و در بازارها راه مىرود.» (فرقان، ٧) نُقل نوشيدن: استعارت از بهره گرفتن از دانش. چنان كه امير مؤمنان (ع) مىفرمود: «أيُّهَا النَّاسُ سَلُونِى قَبلَ أَن تَفقِدُونى: مردم، از من بپرسيد پيش از آن كه مرا نيابيد.» (نهج البلاغه، خطبه ١٨٩) نَقل: مردن، از اين جهان رستن.
راه زدن: فريفتن، به اشتباه انداختن، از راه بردن.
بَر أَللّه زدن: كنايت از عاصى شدن به خدا، و خدا را به خشم آوردن.
|
حق از آن پيوست با جسمى نهان |
تاش آزارند و بينند امتحان |
|
|
بىخبر كآزارِ اين آواز اوست |
آب اين خم متصل با آب جوست |
|
٢٥٢٠- ٢٥١٩/ ١ تاب نور چشم: چنان كه امير مؤمنان على (ع) فرمايد: «اعجَبُوا لِهذَا الإنسانِ يَنظُرُ بِشَحمٍ وَ يَتَكَلَّمُ بِلَحمٍ وَ يَسمَعُ بِعَظمٍ وَ يَتَنَفَّسُ مِن خَرمٍ: از اين انسان شگفتى گيريد با پيه مىنگرد و