شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٤ - گرفتار شدن باز ميان جغدان به ويرانه
|
طبل باز من نداى ارجعى |
حق گواه من به رغم مُدّعى |
|
|
من نيم جنس شهنشه دور از او |
ليك دارم در تجلّى نور از او |
|
ب ١١٦٦- ١١٦٠ خُنُك: خوشا، خُرَّما.
پرواز: كنايت از مرتبه سير الى اللَّه.
شهباز: باز در خور شاه، و نيز باز بزرگ.
بىنوا: مفلس، بىچيز. و در اين بيت مقصود بىبهره ماندن از فيض است.
طبل خوار: پر خوار. (نگاه كنيد به: شرح بيت ٤٠٣/ ٢) طبل باز: طبلى كه براى پرواز مرغان مىزنند تا بپرند و باز از آنها شكار كنند.
|
طبل باز تو هر آن جا كه به آواز آيد |
نَسرِ طائر كند از قلّه گردون پرواز |
|
(سلمان ساوجى) ارجعى: مأخوذ است از آيه «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً:» اى جان آرام، به سوى پروردگار خود باز گرد، خشنود پسنديده.» (فجر، ٢٧- ٢٨) دور از او: حاشا، چه نسبت با او.
پيمبران به منكران مىگفتند، سخن ما را فهم كنيد و پى ما را گيريد تا از حيوانى بودن برهيد و به انسانيت رسيد. اگر ما به ظاهر مال و منال اين جهان را در دست نداريم، توانيم پاى بر طارم افلاك گذاريم كه: «رُبَّ أشعَتَ أغبَرَ ذِى طِمرَينِ لَو أقسَمَ عَلَى اللَّهِ لَأبَرَّهُ:» بسا ژوليده موى گرد آلود كه اگر به سوگند نام خدا را به زبان آرد خدا حاجت وى بر آرد.» اوليا منكران را گويند ما بنده شكم نيستيم ما را آوردهاند تا شما را از دوزخ دنيا برهانيم و به بهشت رحمت خدا رسانيم. ما خداوندان نفس مطمئنّهايم. او ما را به سوى خود مىخواند. مدعى گو قدر ما را نداند، ما آن چه داريم از خدا داريم امّا معاذ اللَّه كه خود را در كنار او به چيزى بشماريم.
|
نيست جنسيّت ز روى شكل و ذات |
آب جنس خاك آمد در نبات |
|
|
باد جنس آتش آمد در قِوام |
طبع را جنس آمده است آخر مُدام |
|
|
جنس ما چون نيست جنس شاه ما |
ماى ما شد بهر ماى او فنا |
|
|
چون فنا شد ماى ما او ماند فرد |
پيش پاى اسب او گردم چو گرد |
|