شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٨ - گرفتار شدن باز ميان جغدان به ويرانه
|
پس جهان زايد جهانى ديگرى |
اين حَشَر را وانمايد محشرى |
|
|
تا قيامت گر بگويم بِشمرم |
من ز شرح اين قيامت قاصرم |
|
ب ١١٨٤- ١١٧٩ جانِ كل: وجود كلى، كه هستيهاى جزئى همه از اوست، بلكه پرتوى از اوست.
جانِ جزو: وجود جزئى، ممكن، مخلوق.
آسيب كردن: مربوط گشتن. «گويى آن كه عجب زندگى بود كه آسيب به اجزاى او كرد و زنده گردانيدش.» (معارف بهاء ولد، ص ١٤٠، به نقل از لغتنامه فارسى) دُرّ: استعارت از بهرهاى كه وجود جزئى از وجود كلى مىيابد.
جَيب: گريبان. و در بيت مورد بحث به ضرورت بايد به كسر جيم تلفظ شود، چنان كه در فارسى تلفظ مىشود.
آسيب جيب: كنايت از روحى كه به قدرت حق تعالى در مريم دميده شد و عيسى (ع) حامل گشت.
|
بانگ حق اندر حجاب و بىحجاب |
آن دهد كو داد مريم را ز جيب |
|
١٩٣٤/ ١ «فرمان آمد جبرئيل را كه عطسه آدم (ع) كه پيش توست به گريبان مريم فرو دم.» (قصص الأنبياء، تقى زاده) بر خشك و تر بودن: اشارت است بدان چه بعضى در باب نامگذارى مسيح گفتهاند كه چون در روى زمين راه مىرفت و زمين را مساحت مىكرد، مسيح ناميده شد.
از مساحت برتر بودن: در قالب جسم در نيامدن، نامحدود بودن، و آن قدرت حق تعالى است كه پيمبران از آن قدرت بهرهمندند.
جان جان: در تعبير مولانا فراوان و به چند معنى به كار رفته است، در اينجا مقصود هستى مطلق است.
|
زور جان كوه كَن شَقِّ حجر |
زور جانِ جان در انشَقَّ القَمَر. |
|
١٤٧٨/ ١ جان: هستيهاى جزئى.
حامل بودن جهان: استعارت از تأثيرى است كه هر يك از وجودهاى جزئى پس از