آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ٤٥٥ - فصل دعاهاى مختص به اوقات مخصوص
آن است كه گذشت[١].
٧- از امام باقر- ٧- روايت شده است كه فرمود:
٦٩٧- «كان رسول اللَّه- ٦- اذا احمرّت الشّمس على رأس قلّة الجبل هملت عيناه دموعا، ثمّ قال: امسى ظلمى مستجيرا بعفوك، و امست ذنوبى مستجيرة بمغفرتك، و امسى خوفى مستجيرا بامانك، و امسى ذلّى مستجيرا بعزّك، و امسى فقرى مستجيرا بغناك، و امسى وجهى البالى الفانى مستجيرا بوجهك الدّائم الباقى. اللّهمّ البسنى عافيتك، و غشّنى رحمتك، و جلّلنى كرامتك، و قنى شرّ خلقك من الجنّ و الانس، يا اللَّه، يا رحمان، يا رحيم».
يعنى: «وقتى كه خورشيد بر قلّه كوه، سرخ مىشد اشك از چشمان رسول خدا- ٦- روان گشته، آنگاه، مىفرمود: امسى ظلمى .. ظلم من شب مىكند در حالى كه به عفو تو پناهنده شده، گناهانم شب مىكنند، در حالى كه به آمرزش تو پناهنده شده، ترس من شب مىكند، در حالى كه به امان تو پناهنده شده، خوارى من شب مىكند، در حالى كه به عزّت تو پناهنده شده، فقر من شب مىكند، در حالى كه به بىنيازى تو پناهنده شده، صورت كهنه و مرده من شب مىكند، در حالى كه به چهره دائم و باقى تو پناهنده شده. خدايا! لباس عافيت بر تنم بنما و با رحمتت مرا بپوشان، مجلّل به لباس كرامتم نما و مرا از شرّ خلقت- جن و انس- نگاهدارى بفرما، اى خدا، اى رحمان! و اى رحيم!».
٨- از سليمان جعفرى روايت شده است كه گويد: شنيدم حضرت كاظم- ٧- مىفرمود:
٦٩٨- «اذا امسيت فنظرت الى الشّمس في غروب و ادبار فقل: بسم اللَّه و باللَّه و الحمد للَّه الّذى لم يتّخذ صاحبة و لا ولدا و لم يكن له شريك في الملك و لم يكن له ولىّ من الذّلّ و كبّره تكبيرا. و الحمد للَّه الّذى يصف و لا يوصف. و الحمد للَّه
[١] - ر. ك: حديث ١٠٧.