آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ١٩٤ - پنجم
مىگويد: اين را نگهداريد».
و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:
٢٨٨- «اذا كان يوم القيامة وقف عبدان مؤمنان للحساب كلاهما من اهل الجنّة فقير في الدّنيا و غنىّ في الدّنيا فيقول الفقير: يا ربّ، على ما اوقف؟
فو عزّتك انّك لتعلم انّك لم تولّنى ولاية فأعدل فيها او اجور و لم تملكنى مالا فأؤدّى منه حقّا او امنع و لا كان رزقى يأتينى فيها الّا كفافا على ما عملت و قدّرت لى.
فيقول اللَّه تبارك و تعالى: صدق عبدى خلّوا عنه حتّى يدخل الجنّة و يبقى الآخر حتّى يسيل منه العرق ما لو شربه اربعون بعيرا لا صدرها ثمّ يدخل الجنّة فيقول له الفقير: ما حبسك؟ فيقول: طول الحساب ما زال يحبسنى الشّيء فيغفر اللَّه بى ثمّ اسأل عن شيء آخر حتّى تغمّدنى اللَّه منه برحمته و الحقنى بالتّائبين فمن أنت؟ فيقول له: انا الفقير الّذى كنت معك آنفا فيقول: لقد غيّرك النّعيم بعدى»
. يعنى: «روز قيامت دو بنده را كه هر دو بهشتىاند براى حسابرسى مىآورند كه يكى در دنيا فقير بوده و ديگرى غنى. فقير مىگويد: پروردگارا! من چرا توقف كنم؟ به عزّتت سوگند! تو خود مىدانى كه به من حكومت ندادى تا در آن به عدالت رفتار كرده باشم يا به جور. مال ندادى تا حقوق آن را ادا كرده باشم يا نه. روزى من بر اساس علم و تقدير تو به قدر كفافم بود و بس. خداوند متعال مىفرمايد: بندهام راست مىگويد، راهش را باز كنيد تا وارد بهشت گردد.
اما آن ديگرى را آنقدر نگه مىدارند تا جايى كه عرقهاى ريختهشده از او چهل شتر را مىتواند سيراب كند، پس از آن وارد بهشت مىگردد. در آنجا فقير به او مىگويد: چه چيزى باعث شد كه تو را نگه داشتند؟ مىگويد: حسابرسى به طول انجاميد، دائما مسألهاى مطرح مىشد و خداوند آن را مىبخشيد، بعد، از چيز ديگر سؤال مىشد و خداوند رحمتش را بر من گسترانيده و مرا به توبهكنندگان ملحق