آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ٤٩ - تنبيه
ولى) به سوى پيامبر- ٦ و سلّم- و اهل بيت طيبين و طاهرينش- عليهم السّلام- دست توسل دراز مىكنم و آنها را وسيله قرار مىدهم.
خدايا! تو از من بىنيازى و من به تو محتاج.
خدايا! من بنده توام و بنده بايد از آقاى خودش حاجت بطلبد، حال كه مرا نمىپذيرى به سوى چه كسى روى كنم و از در خانه تو به كجا پناه ببرم.
خدايا! اگر فضلت را از من باز دارى، چيزى بر تو اضافه نمىشود و عطا كردن هم نزد تو كار دشوارى نيست، در حالى كه تو كريمترين كريمانى و رحيمترين رحيمان.
در اينجا مناسب است مناجات امام زين العابدين و سيد الساجدين- عليه افضل صلوات المصلّين- را متذكر شوى و در مضمونش تفكر كنى كه چگونه موجب تقويت اميد در انسان مىشود:
٣٩- «الهى و عزّتك و جلالك لو قرنتنى في الاصفاد و منعتنى سيبك من بين الاشهاد و دللت على فضائحى عيون العباد و امرت بى الى النّار و حلت بينى و بين الابرار ما قطعت رجائى منك و لا صرفت تأميلى للعفو عنك و لا خرج حبّك عن قلبى انا لا انسى اياديك عندى و سترك علىّ في دار الدّنيا و حسن صنيعك اليّ».
يعنى: «معبود من! به عزّت و جلالت قسم! كه اگر گردنم را با زنجير ببندى و تنها مرا از بخششت محروم سازى و رسوائيهايم را بر چشم همگان آشكار نمايى و فرمان به در آتش افتادنم بدهى و بين من و نيكان، جدايى بيفكنى، هرگز اميدم را از تو قطع نخواهم كرد. آرزوى عفو و بخشش تو را از دلم بر نخواهم گرداند و بالأخره محبت تو از دلم خارج نخواهد شد. من هرگز نيكيها و عيبپوشيها و خوشرفتاريهاى تو در دنيا را فراموش نمىكنم».
با اين سخنان و امثال آن، اميدت را زياد كن تا مبادا خوف و ترس تو بر آن غلبه كند موجب نااميدى تو گردد، چون: