آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ٤١٩ - از سنت
گفت: بلى فلان دربان، در فلان شهر.
موسى آن مرد را پيدا كرد ولى او اهل عبادت بسيار نبود، اما «ذاكر» خداوند متعال بود، وقتى هنگام نماز رسيد، نمازش را به جاى آورد، چون شب شد به غلّهاش نظر كرد ديد دو برابر شده، گفت: اى بنده خدا! تو كيستى؟ تو حتما بنده صالحى هستى، من مدتى است در اينجايم و غلّه من فلان قدر معين بود، اما امشب دو برابر شده، تو كيستى؟
موسى- ٧- گفت: من مردى ساكن سرزمين موسى بن عمران هستم.
آن مرد يك سوم آن غلّه را در راه خدا صدقه داد، يك سوم ديگرش را به مولايش رساند و با يك سوم آخر، غذايى خريد و به همراه موسى- ٧- خورد، موسى اين صحنه را كه ديد، تبسمى كرد، مرد گفت: براى چه تبسم مىكنى؟
گفت: پيامبر بنى اسرائيل مرا به فلان فرد راهنمايى كرد، ديدم عابدترين خلق است، او مرا به ديگرى راهنمايى نمود، ديدم از اولى عابدتر است، دوّمى مرا به سوى تو راهنمايى كرد و گمان نمود كه تو از وى عابدترى لكن شباهتى در تو، به آنان نمىبينم.
مرد گفت: من برده هستم، اما مگر نمىبينى به ياد خدا هستم؟ آيا نمىبينى نماز را به وقتش مىخوانم؟ اگر بعد از نماز، در عبادتگاهم بمانم، هم به غله مولاى خود و هم به كار مردم ضرر مىرسانم، آيا مىخواهى به سرزمين خودت بازگردى؟
گفت: آرى.
در اين هنگام قطعه ابرى از آنجا گذشت، دربان به آن گفت: اى ابر! بيا.
ابر آمد، گفت: كجا مىروى؟
گفت: فلان سرزمين.