آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ٤٠٢ - درمان عجب
براى زفاف زيباست، بالا مىبرند، وقتى به ملك آسمان پنجم مىرسند كه اين عمل همراه است با جهاد و نماز بين دو نماز و صداى حزينى چون ناله شتر و نورى چون نور خورشيد، اما فرشته مىگويد: توقف كنيد، من ملك حسد هستم اين عمل را بر صورت صاحبش بزنيد و آن را بر دوشش قرار دهيد، او فردى بود كه نسبت به طالبان علم و مطيعان و عاملين للَّه حسود بود و هر گاه مىديد فردى در عمل و عبادت، فضيلتى كسب كرده، نسبت به او حسادت مىورزيد و خودش آن كار را شروع مىكرد، در اينجا عمل آن فرد را بر دوشش بار مىكنند در حالى كه خود عمل، او را لعنت مىكند».
«قال: و تصعد الحفظة بعمل العبد من صلاة و زكاة و حجّ و عمرة فيتجاوزون به الى السّماء السّادسة فيقول الملك: قفوا، انا صاحب الرّحمة و اضربوا بهذا العمل وجه صاحبه و اطمسوا عينيه لانّ صاحبه لم يرحم شيئا، اذا اصاب عبدا من عباد اللَّه ذنب للآخرة او ضرّ في الدّنيا شمت به، امرنى به ربّى ان لا ادع عمله يجاوزنى
». يعنى: «و فرمود: بار ديگر حافظان، اعمال بنده نظير نماز و زكات و حج و عمره را بالا برده تا به آسمان ششم مىرسند كه فرشته مىگويد: بايستيد، من صاحب رحمت هستم، اين عمل را بر صورت صاحبش بزنيد و چشمانش را كور نماييد، چون او بر چيزى رحم نمىكرد، اگر به بندهاى از بندگان خدا گناه اخروى يا ضرر دنيوى مىرسيد، صاحبش را شماتت مىكرد، پروردگارم به من فرمان داده كه نگذارم عملش از من تجاوز كند».
«قال: و تصعد الحفظة بعمل العبد بفقه و اجتهاد و ورع و له صوت كالرّعد وضوء كضوء البرق و معه ثلاثة آلاف ملك فتمرّ به الى ملك السّماء السّابعة فيقول الملك: قفوا و اضربوا بهذا العمل وجه صاحبه، انا ملك الحجاب احجب كلّ عمل ليس للَّه، انّه اراد رفعة عند القوّاد، و ذكرا في المجالس، وصيتا في المدائن، امرنى