آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ٢٧٦ - ط - تقديم صلوات بر پيامبر و آلش
زليخا گفت: سپاس خدايى را كه پادشاهان را به سبب گناهانشان برده مىكند و بردگان را به سبب طاعتشان پادشاه مىنمايد.
يوسف- ٧- گفت: اى زليخا! چه چيزى باعث شده آن كار را انجام بدهى؟
زليخا گفت: زيبايى چهره تو، اى يوسف! يوسف- ٧- گفت: پس چگونه خواهى بود اگر پيامبر آخر الزمان كه نامش محمد- ٦ و سلّم- است را ببينى كه هم از من زيباتر است، هم خوش اخلاقتر و هم بخشندهتر.
زليخا گفت: راست مىگويى، (سخنت را تأييد مىكنم) يوسف- ٧- گفت: از كجا دانستى راست مىگويم؟
زليخا گفت: چون تا نامش را بردى، محبّتش در قلب من جا گرفت:
در اينجا خداوند عزيز و جليل بر يوسف- ٧- وحى فرستاد كه زليخا راست مىگويد و چون او محمد- ٦- را دوست دارد، من هم او را دوست دارم، آنگاه خداوند متعال به يوسف- ٧- امر كرد كه با زليخا ازدواج كند.
«جابر» از امام صادق- ٧- روايت كرده است كه:
٤٣٢- «انّ ملكا من الملائكة سأل اللَّه ان يعطيه سمع العباد فاعطاه اللَّه فذلك الملك قائم حتّى تقوم السّاعة، ليس احد من المؤمنين يقول: صلّ على محمّد و اهل بيته الّا و قال الملك: و عليك السّلام، ثمّ يقول الملك: يا رسول اللَّه، انّ فلانا يقرؤك السّلام، فيقول رسول اللَّه- ٦-: و ٧»
. يعنى: «فرشتهاى از فرشتگان از خدا خواست كه قدرت شنيدن سخنان بندگان را به او بدهد، خداوند متعال هم اين كار را كرد، تا روز قيامت هر گاه يكى از مؤمنين بگويد: خدايا! بر پيامبر و اهل بيتش صلوات و درود بفرست، اين ملك اولا مىگويد و عليك السّلام و ثانيا به رسول خدا- ٦- مىگويد: