آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ٢٠٤ - ٨ - حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب(ع)
مشركين به حضرت رسول خاتم- ٦- اين چنين مىگفتند:
- لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ[١].
يعنى: «چرا گنج و مالى ندارد و يا فرشته آسمان همراه او نيست؟».
- أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْها؟[٢].
يعنى: «چرا باغى ندارد كه از ميوههايش تناول كند؟».
- أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِيراً[٣].
يعنى: «يا تو را باغى از خرما و انگور باشد كه در ميان آن باغ، نهرهاى آب جارى گردد».
- لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ[٤].
يعنى: «چرا اين قرآن بر بزرگى از اين دو قريه نازل نشد».
منظورشان از دو قريه، «مكه و طائف» و آن دو مرد هم، «مغيره يا وليد بن مغيره» از مكه و «ابو مسعود عروة بن مسعود ثقفى يا حبيب بن عمرو ثقفى» از طائف بود. و اينكه دو نفر را كانديدا كردند به خاطر اين بود كه اين دو بزرگان قومشان بودهاند و اموال بسيارى در مكه و طائف داشتند.
اين مقدار آيه و خبر در مدح مسكنت و كم دارى و مذمت شرف و دارايى، كفايت مىكند، چگونه اين خبرها كفايت نكند در حالى كه
[١] - سوره هود، آيه ١٢.
[٢] - سوره فرقان، آيه ٨.
[٣] - سوره اسراء، آيه ٩١.
[٤] - سوره زخرف، آيه ٣١.