آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ١٨٧ - ذكر برخى از نعمتهاى بهشتى
كيست؟
گفتند: منظورت على بن ابى طالب- ٧- است؟
گفت: چرا مردم براى مشكلشان به او رجوع نكردند و به سوى من آمدند؟ آيا تاكنون هيچ زنى، فرزندى مانند او به دنيا آورده است؟
گفتند: به دنبالش بفرست.
عمر آهى كشيد و گفت: وى مردى است از بزرگان بنى هاشم، از نزديكان رسول خدا- ٦- و باقيمانده علم او، برويد او را بياوريد.
مردم به طرف آن حضرت حركت كردند، ديدند آن جناب در باغى مشغول بيل زدن است و اين آيه را تلاوت مىفرمايد:
- أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى[١].
يعنى: «آيا انسان مىپندارد كه به حال خود واگذاشته شده است؟ آيا ابتدايش منى نبود؟ سپس به صورت خون بسته در آمد و آنگاه (به اين صورت زيباى حيرت انگيز) آراسته گرديد؟».
اين را مىخواند در حالى كه اشك از چشمان مباركش جارى بود، مردم از گريه آن حضرت به گريه افتادند، وقتى كه آرام شدند، عمر سؤال خود را پرسيد و حضرت جواب فرمود، آنگاه عمر دستهايش را به هم پيچانيد و گفت: خدا تو را اراده كرده است، اما چه كنم كه اين قوم آن را نپذيرفتند.
حضرت به او فرمود:
٢٧٨- «يا ابا حفص، خفّض عليك من هنا و من هنا»
. يعنى: «اى عمر صدايت را كوتاه كن»، آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود:
- إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كانَ مِيقاتاً[٢].
[١] - سوره قيامت، آيات ٣٦، ٣٧ و ٣٨.
[٢] - سوره نبأ، آيه ١٧.