آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ١٧٥ - قسم دوم اضافه ضروريات زندگى
گفتند: چگونه چنين چيزى ممكن است؟ فرمود:
- «كما حدّثنى بعض اخواننا عن رجل دخل اليه و هو يسوق فقال له: يا فلان، ما تقول في مائة الف في هذا الصّندوق؟ ما ادّيت منها زكاة قطّ قال: قلت:
فعلى ما جمعتها؟ قال: لحقوق السّلطان، و مكاثرة العشيرة، و لخوف الفقر على العيال، و لروعة الزّمان قال- ٧-: ثمّ لم يخرج من عنده حتّى فاضت نفسه»
. يعنى: «برادرى برايم نقل كرد: نزد مردى رفتم كه در حال جان كندن بود، به من گفت: صد هزار (درهم يا دينار) در اين صندوق دارم كه زكاتش را پرداخت نكردهام به نظر تو چه كنم؟ آن مرد مىگويد: گفتم براى چه آن را جمع كردى؟
گفت: براى پرداخت ماليات سلطان، فخر فروشى بر بستگان، هراس فقر بر خانواده و ترس از اتفاقات روزگار. سپس فرمودند: اين مرد از نزد او بيرون نيامده، جان داد».
بعد حضرت فرمودند:
- «الحمد للَّه الّذى اخرجه منها ملوما مليما بباطل جمعها و من حقّ منعها فأوكاها فقطع المفاوز و القفار و لجج البحار، ايّها الواقف لا تخدع كما خدع صويحبك بالامس، انّ من اشدّ النّاس حسرة يوم القيامة من رأى ماله في ميزان غيره ادخل اللَّه هذا به الجنّة و ادخل هذا به النّار»
. يعنى: «سپاس مخصوص خدايى است كه او را با ملامت از دنيا برد در حالى كه مال را از راه باطل جمع كرد و حقّ حقدار را منع كرده بود، سرش را هم محكم بسته بود (كه دزد نبرد). مالى كه، دشتهاى خشك و سوزان و شهرها و درياها را براى جمعآورى آن، درنورديده بود. اى كسى كه در دنيا ماندهاى! مبادا گول بخورى همچنان كه ديروز آن مرد گول خورد، همانا شديدترين حسرت را در قيامت كسى دارد كه مىبيند مالش در ميزان ديگرى است و به واسطه آن به بهشت رفته ولى خودش را به سبب همين مال به جهنم مىبرند».