آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعى) - ابن فهد حلي؛ مترجم حسين غفاري ساروي - الصفحة ١٦٣ - خواننده محترم!
«جويرية بن مسهر» گويد: من و امير المؤمنين- ٧- به طرف كوفه حركت مىكرديم، كس ديگرى همراهمان نبود تا به زمين شورهزارى رسيديم. در آنجا به شير نرى برخورد كرديم كه در بين راه روى زمين نشسته بود. جفتش هم پشت سرش و بچه شيرها نيز پشت سر آن دو بودهاند من كه اين صحنه را ديدم لجام اسپم را كشيدم كه برگردم، ناگاه ديدم امام- ٧- مىفرمايد:
٢٣٣- اى جويريه! جلو برو، اين حيوان در درگاه الهى سگى است چون ساير حيوانات كه زمامش به دست خداوند متعال است، غير از او احدى نمىتواند شرّ اين حيوان را دفع نمايد[١].
ناگاه ديدم آن شير در حالى كه دم خود را مىجنبانيد به طرف حضرت آمد، آن امام پاى خود را به صورت شير ماليدند، در اينجا ذات اقدس الهى با قدرت مطلقهاش، شير را به سخن آورده چنين گفت:
سلام بر تو اى امير المؤمنين و وصى خاتم النبيين! حضرت فرمود: و عليك السّلام اى شير! تسبيح تو چيست؟
گفت: مىگويم: منزه است پروردگار من! منزه است معبود من! منزه است آن كس كه هيبت و ترس مرا در دل بندگانش نهاد! منزه است او! منزه است او! حضرت از آنجا گذشتند در حالى كه من همراه او بودم، زمين شورهزار طولانى شد و وقت نماز عصر ضيق گشت، من از فوت شدن نماز عصر دلتنگ شدم ولى با خود گفتم:
واى بر تو اى جويريه! آيا تو از امير المؤمنين- ٧- به نماز حريصترى در حالى كه قضيه شير را با چشمانت ديدى؟
با هم رفتيم تا زمين شورهزار به پايان رسيد، از مركب فرود آمد و اذان و اقامه گفت، آنگاه آهسته با لب چيزى گفت و با دستش اشارهاى فرمود، ناگاه به قدرت
[١] -
ُ اقدم يا جويريّة فانّما هو كلب اللَّه، و ما من دابّة الا اللَّه آخذ بناصيتها لا يكفى شرّها الّا هو.