فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٣١٢ - قوانين كيفرى اسلامى و عقلانى بودن آن از ديدگاه استاد مطهرى محمدرضا بندرچی
نسل آدم است و زيستشناسى او را انسان مىداند؟ اگر انسان را به اين معنى بگيريم، تفاوتى بين حضرت عيسى(ع) و كسانى كه به پندار خود، او را به دار آويختند، نيست. همچنين آنانى كه با پيامبر(ص) و على و امام حسين(ع) جنگيدند با آن بزرگواران از اين جهت فرقى ندارند!
انسان دوستى، نمىتواند به اين معنى باشد. انسان دوستى، يعنى انسانيت دوستى. انسان را بايد دوست داشت، به خاطر انسانيت او، نه به خاطر قرارگرفتن او در صف انسانها. در اين صورت اگر انسانى ضدّ انسان شد، ضدّ انسانيت شد، مانع راه و تكامل ديگر انسانها شد، در اين جا، هر چند اسم او انسان است، ولى در معنى، انسان نيست. (٢٥) به تعبير على(ع):
ظاهر او انسان است، ولى باطن او حيوان است».
آيا در اين جا، به نام انسان دوستى مىتوان گفت: بايد اين گونه انسانها را دوست داشت؟ انسان دوستى به معناى انسانيت دوستى است و گرنه اگر انسانِ زيستشناسى مقصود باشد، از نظر زيستشناسى فرقى بين انسان و حيوان نيست؛ چرا ما گوسفندان را به اندازه انسانها دوست نداشته باشيم؟!
استاد شهيد از نكتههاى ياد شده چنين نتيجه مىگيرد:
پس گذشته از اين كه محبت صرفاً رعايت خواستهها و ميلها نيست؛ و گذشته از اين كه عبارت است از رعايت خير و سعادت و مصلحت طرف، و گذشته از اين كه مصلحت فرد، به تنهايى نمىتواند مقياس باشد، بايد مصلحت جمع در نظر گرفته شود.اساساً مسأله انسان دوستى، به معناى انسانيت دوستى است... از اين جا معلوم مىشود كه دوستى و دوست داشتن انسانها، اين نيست كه از همه چيز قطع كنيم و فقط دوست داشته باشيم؛ اين منطق غلطى است. آن معنى،
(٢٥) تعليم و تربيت در اسلام، ص٢٢٤ ـ ٢٢٣.
(٢٦) نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه ٨٧.