فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٠٢ - روشنفكران دينى و مدرنيزاسيون فقه(١) مسعود امامى
خدا، و طرح وجود او را به كنارى بنهد... .
از نظر اينان هنگامى كه آن خداى بزرگ و عظيم با آن همه علم و قدرت درآيد، براى هيچ موجودى جا باقى نمىگذارد و همگان بايد در پاى او قربانى شوند. حق و حدّ بندگى اين است كه اگر او هست، حقا كه من نيستم. آدميان در كنار خداوند بر عدميت خود گواهى مىدهند. لذا اين فيلسوفان الحاد انديش براى حل اين مسأله، خداوند را نفى كردند تا جا را براى آدميان بازكنند و براى آنها مجال عرض اندام و ابراز وجود فراهم كنند. اين هم نوعى شرك ورزى است. در حقيقت اين كه گفته مىشود كه بايد براى آدميت آدميان جايى گشود، تعبير ديگرى است از جا باز كردن براى خدايى نمودن مردم ، نه بندگى كردن آنها. در كنار خداوند، جا براى بنده بودن باز است، جا براى خدا بودن فراهم نيست. لذا اگر كسى هوس خدايى در سر پروراند لامحاله بايد خداى اديان را طرد كند تا خود بر جاى او بنشيند و اين لبّ و حقيقت ماجراست». (٣٦)
علاقه انسان به خودش، دل بستگى به ساختههاى خود را نيز در پى دارد:
«... سرّ مطلب اين است كه آدمى عاشق مصنوعات خود است. اين بتها را شما خودتان ساختهايد و براى همين است كه دوستشان داريد. اما آن خدا را شما درست نكردهايد. او موجودى است كه محال است حتى در مقام تصور هم بتوانيد در آن تصرف نماييد. به همين دليل است كه از آن مىگريزيد. اما مصنوعات خود را تا حد خدايى بالامى بريد؛ چون ساخته خود شما هستند... در عصر جديد، آن چه به نام هومانيزم الحادى يا انسان گرايى بريده از خدا و پشت كرده به او به وجود آمده دقيقاً چنين مبنايى دارد و از همين ريشه تغذيه مىكند. اين آدميان خود قانون وضع مىكنند و به شريعت، مقدسات، وحى انبياء، كليسا و هر آنچه كه نام ديانت دارد بى اعتنا هستند. و به عوض از قوانينى كه خود وضع نمودهاند، تبعيت مىنمايند. اين تبعيت ها فقط به شرطى است كه
(٣٦) حكمت و معيشت، ج١، ص١٨٢ و نيز: قصه ارباب معرفت، ص٣٦٤.