فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٣٥ - تحول موضوعات در فقه سيد مرتضى تقوى
يك روش مىگذشت. سيره فقهى موجود ما در طول اين دوره و در چنان نظام زندگانى ثابت و يك نواختى تكوين يافته و به آن خو كرده بود. بنابراين، يكى از عواملى كه موجب شد سيره فقهى ما، بدون توجه به تحول موضوعات شكل گيرد، همين است كه در يك نظام ثابت و يكسان زندگى، در اصل تحولى وجود نداشت تا در ساختمان انديشه فقهى هم، جايى براى آن در نظر گرفته شود.
عامل دوم، اهتمام به احكام و محرز پنداشتن موضوعات:اين عامل، از آثار و پيامدهاى عامل اوّل است. در طول حيات فقه تا پيش از قرون جديد، فقيه همواره با موضوعاتى سر و كار داشت كه تحولى در آنها به چشم نمىآمد و بين حال و گذشته آنها هيچ تفاوتى وجود نداشت. در مثل، نقش و كاركردى كه پول در روابط اقتصادى داشت، در تمام دوره حيات فقه، از آغاز تا يكى دو قرن پيش، ثابت بود و پول زمان شيخ مفيد، مفهوم و كاركردى متفاوت با پول زمان شيخ طوسى، يا علاّمه حلّى، يا شيخ انصارى نداشت، بنابراين، موضوع بودن يك موضوع در فقه، هميشه محرز بود و تنها مسألهاى كه براى فقيه باقى مىماند، كشف و استنباط حكم شرعى اين موضوع بود و فقيه تمام مهارت خود را صرف شناسايى حكم و دقت در مقدمات روش شناختى آن مىكرد؛ چرا كه موضوعِ قطعى شناخته شده، نيازى به بررسى و شناسايى نداشت. همين سيره كه در جاى خود سيره درستى هم بود، بر انديشه فقهى ما در اين زمان نيز سايه افكنده است و امروزه، با آن كه با موضوعهاى دگرگونى پذير سر و كار داريم، باز هم كارش در موضوعات، جايگاه تعريف شدهاى در دستگاه انديشه فقهى موجود ندارد.
عامل سوم: انتزاعى بودن روش تحقيق در علم فقه:تحقيقات فقهى، بيشتر بر پايه تحقيق در متون فقهى، استوار است و به اصطلاح از نوع تحقيقات ذهنى و استنتاجى (deductive) است. در تمام مراحل تحقيق، بيشترين تكيه بر افكار متفكران است، تا بر وقايع و حوادث عينى، در حالى كه موضوعات مورد بحث ما