فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٨١ - اجازه ولى امر در انجام قصاص آيت اللّه محمد موءمن قمى
«اگر براى شخصى عليه شخص ديگرى حق قصاص در عضو يا جان ثابتشود، صاحب حق، نمىتواند بدون اجازه حاكم آن را باز ستاند، زيرا انجام قصاص، از وظايف پيشوايان(ع) است و از اين روى، بر عهده صاحب حق ]در صورت انجام قصاص بدون اجازه [تعزير ثابت مىشود.»
٤. همچنانكه تعبير ابوالصلاح حلبى (م:٤٤٧هـ. ق ) در كتاب كافى به عبارت مقنعه به گونهاى كه گذشت مىماند، آن جا كه در فصل قصاص كتاب ياد شده (پس از بيان مخيّر بودن ولىّدم بين قتل قاتل و دريافت ديه) مىنويسد:
«و إذا أراد القود تولّى ذلك منه سلطان الاسلام أو من يأذن له في النيابة عنه فإن سبق الولىّ إلى قتله فعلى السلطان المبالغة في عقوبته ولاحقّ له و لا عليه غير ذلك.» (١١)
«اگر صاحب حق، قصاص را برگزيند، بازستاندن آن را حاكم مسلمانان، يا شخصى كه از سوى او چنين اجازهاى را دارد، عهدهدار مىشود و در صورت انجام ولىّدم ]بدون اجازه حاكم [بر حاكم است كه او را به سختى مجازات كند و در ضمن، ديگر هيچ حقى نخواهد داشت و جز تعزير نيز بر عهدهاش نخواهد بود.»
و معناى عبارت ياد شده با توجه به بيان شيخ در مبسوط، روشن است و حاصل آن اين كه براى ولىّدم، حق قصاص ثابت مىشود، ليكن بر اوست كه از ولىّ امر مسلمانان كسب اجازه كند و در غير اين صورت، حق ولايت را رعايت نكرده و مستحق تعزير مىشود.
٥. و نيز همچون عبارت مقنعه است، كلام سيد ابوالمكارم ابن زهره (م:٥٨٥هـ. ق ) در غُنيه؛ زيرا وى در فصل جنايات كتاب ياد شده آورده است :
«و لا يستقيد إلاّ سلطان الاسلام أو من يأذن له فى ذلك و هو وليّ من ليس له وليّ من أهله يقتل بالعمد أو يأخذ دية الخطاء و لايجوز له العفو كغيره من الاولياء و لايستقاد إلاّ بضرب العنق و لايجوز قتل القاتل بغير الحديد و إن كان هو فعل لغيره (بغيره. ظ) بلاخلاف بين أصحابنا في ذلك كلّه.» (١٢)؛
(١١) كافى، چاپ اصفهان، ص ٣٨٣.
(١٢) الغُنية، در ضمن الجوامع الفقهيه، ص٦٢٠، ص٦ ـ ٨.