فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٨ - سيماى فقاهت در منشور ولايت عبد الرّضا ایزدپناه
مىداند و حلال و حرام را به حوزه اعمال فردى انسان محدود مىكند.
در اين نگاه، فرد دو روى؛ دارد رويى به خدا كه علم احكام سامان بخش آن است و رويى به مردم و جامعه كه كار عقلاى جامعه است.
اهل نظر، در هر جامعهاى با بهرهگيرى از فراوردههاى دانشهاى اجتماعى، نظامات را شكل مىبخشند و جامعه را نظام مىدهند. با اين نگاه، مديريّت جامعه و موضوعهاى بسيارى مرتبط با زندگى بشر، از قلمرو دانش فقه بيرون است.
اين ديدگاه، نگاهى مجرّد به فقه است،نگاهى نه همسو با بيان وحى. در اين نگاه، انسانى محور است كه به تنهايى و به دور از اجتماع، زندگى چادرنشينى خويش را ادامه مىدهد، عبادتش را مىكند، اخلاقيات را پاس مىدارد و شيخ قبيله هم، حلّ دعاوى مىكند.
با اين نگاه، امامت و ولايت، تنها عامل گشايش مشكلات و دردهاى فردى انسان هستند. در اين انديشه، ولايت در محبت امام و مأموم، مقتدا و پيرو خلاصه مىشود. حجج الهى، تنها قدرتى فوق بشرى دارند كه در كائنات تصرّف مىكنند، وجود آسمان و زمين به بركت وجود آنهاست، باران و رحمتهاى الهى با واسطه آنان بر ما مىبارد، عدل در چهارچوب حكم قاضى، امام جماعت، رابطه زن و مرد، پدرو مادر و بچهها و عكس آن، محدود مىشود. امّا چرا بايد امامان از چنين قدرتى برخوردار باشند، چرا بايد آخرين آنان غايب باشد و انتظار فرج آن عزيز عبادت، چرا عدل از اصول مذهب ماست، آن همه جنگهاى پيامبر، فريادهاى امام على(ع) خونهاى شهيدان كربلا، آوارگى، تبعيد و قربانى هزاران علوى، درگيرى عالمان غيور و شهيدان فضيلت در درازناى تاريخ و... پاسخى درخور ندارند.
با اين نگاه، نه «فقه» توانايى اداره جامعه دارد و نه قدرت اجراى عدالت.