فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٢ - سيماى فقاهت در منشور ولايت عبد الرّضا ایزدپناه
فقاهت و هم فراورده تكامل پذير است و دگرگون شونده، احكام مربوط به روابط اجتماعى، سياسى، اقتصادى، تجارى و در برخى موارد استنباط احكام جزايى و قضايى است.
در اين بخش، آنچه ثابت است و چراغ راه فقيه، اهداف آفرينش انسان، اصول و تنظيم جوامع و خطوط كلّى شريعت و حفظ ارزشها و حدود الهى است. فقيه در اين قلمرو بايد تكليف نهادهاى اجتماعى و فرهنگى، روابط درونى و بيرون نظام را ترسيم كند و از اين راه انسانهايى نمونه و پارسا، جامعهاى سالم، سرزنده و خداگرا تربيت كند. اين مهم، جز با تحول دستگاه فقاهت و منطق استنباط امكان پذير نيست.
اجتهاد، در درون خود، محرّكهاى دارد پويايىپذير و رو به كمال. نگاهى به تاريخ فقاهت و تطوّر شيوه فقيهان در درازاى تاريخ، گواه اين مهم است، چه نوپيداى شيوه اجتهاد مصطلح و تطوّر آن، مطلبى است همه پذير. مجتهد امروز، نمىتواند شيوه بسيط فقهاى قديم را بپذيرد، گرچه ديدگاههاى آنان را بايد بداند:
«فقاهت در دورههاى متعدد، تكامل پيدا كرده است... من تصورم اين است كه زمان شيخ يك مقطع است و زمان علامه مقطع ديگرى است... بعد يك دوره تقريباً ٢٥٠ ساله مىگذرد. زمان محقق كركى، باز يك مقطع ديگر است و به طور واضح، انسان مىفهمد كه كيفيت استنباط محقق كركى، با كيفيت استنباط علاّمه فرق مىكند. همان فقاهت است، ولى كامل شده است. بعد به مقطع بعدى مىرسد كه مقطع تلامذه وحيد بهبهانى است كه آن، دوره شكوفايى فقاهت اصولى است. صاحب رياض و صاحب قوانين و شيخ جعفر كاشف الغطاء و سيد بحر العلوم و... در اين مقطع هستند. بعد به زمان شيخ انصارى و صاحب جواهر مىرسد... امّا بعد از شيخ انصارى، به گمان قاصر اين حقير، اگر بخواهيم از مقطعى اسم بياوريم و بگوييم